کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

چشمه سلطان ولی کریز
چشمه سلطان ولی کریز
 
نويسندگان
زندگینامه کامل پیامبر اسلام صلوات الله علیه وآله

زندگینامه کامل پیامبر اسلام صلوات الله علیه وآله

در مورد پیامبر اسلام صلوات الله علیه وآله

در این مطلب می خوانید

1. تولد و کودکي 2.نوجواني و جواني 3.يادي از پيمان جوانمردان يا ( حلف الفضول ) 4.ازدواج محمد ( ص ) 5.آغاز بعثت 6.نخستين مسلمانان 7.دعوت از خويشان و نزديکان 8.دعوت عمومي 9.نخستين مسلمين 10.آزار مخالفان 11.روش بت پرستان با محمد ( ص ) 12.استقامت پيامبر ( ص ) 13.مهاجرت به حبشه 14.محاصره اقتصادي 15.انتشار اسلام در يثرب ( مدينه ) 16.معراج 17.سفر به طائف 18.هجرت به مدينه 19.ورود به مدينه 20.اهميت هجرت 21.نخستين گام 22.جنگها يا غزوه هاي پيغمبر ( ص ) 23.غزوه بدر 24.تغيير قبله 25جنگ احد 26.غزوه خندق يا ( احزاب ) 27.سال ششم هجرت – صلح حديبيه 28.نامه هاي رسول مکرم ( ص ) به پادشاهان 29.جنگ خيبر 30.فتح مکه 31.فوت فرزند دلبند پيامبر ( ص ) 32.حجة الوداع ” آخرين سفر پيامبر ( ص ) به مکه ” 33.در صحنه غدير خم 34.قرآن و عترت 35.قرآن 36.عترت يا اهل بيت 37.زنان پيامبر ( ص ) 38.رفتار و خلق و خوي پيامبر ( ص )

تولد و کودکي بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابر 25آوريل 570 ميلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر ” محمد ” آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه ” آمنه ” پسر عزيزش ، محمد را به دايه ای به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاک و دور از آلودگيهای شهر پرورش يابد . ” حليمه ” زن پاک سرشت مهربان به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله مايه خير و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود . ” حليمه ” بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسيده بود به مکه باز گردانيد . دو سال بعد که ” آمنه ” برای ديدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد . پس از يک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربين راه ، در محلی بنام ” ابواء ” جان به جان آفرين تسليم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمی در روح و جان لطيفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ايمن اين کودک يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . اين خواست خدا بود که اين کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهای انسانيت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نيک دريابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش ” عبد المطلب ” پرورش يافت . ” عبد المطلب ” نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پيشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عميقی نشان مي داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، ” محمد ” از سرپرستی پدر بزرگ نيز محروم شد . نگرانی ” عبد المطلب ” در واپسين دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار ” محمد ” در سن هشت سالگی به خانه عموی خويش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . ” ابوطالب ” پدر ” علی ” بود . ابو طالب تا آخرين لحظه های عمرش ، يعنی تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزيزش پرستاری و حمايت کرد . حتی در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل ، برای نابودی ” محمد ” دست در دست يکديگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمايت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت .

نوجوانی و جواني آرامش و وقار و سيمای متفکر ” محمد ” از زمان نوجوانی در بين همسن و سالهايش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که هميشه مي خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رويش کشد و نگذارد درد يتيمی او را آزار دهد . در سن 12سالگی بود که عمويش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی – که آن زمان در حجاز معمول بود – به شام برد . درهمين سفر در محلی به نام ” بصری ” که از نواحی شام ( سوريه فعلی ) بود ، ابو طالب به ” راهبی ” مسيحی که نام وی ” بحيرا ” بود برخورد کرد . بحيرا هنگام ملاقات محمد – کودک ده يا دوازده ساله – از روی نشانه هايی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمينان دريافت که اين کودک همان پيغمبر آخر الزمان است . باز هم برای اطمينان بيشتر او را به لات و عزی – که نام دو بت از بتهای اهل مکه بود – سوگند داد که در آنچه از وی مي پرسد جز راست و درست بر زبانش نيايد . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من اين دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده ! بحيرا يقين کرد که اين کودک همان پيامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی و چيزی عقيده ندارد . بحيرا به ابو طالب سفارش زياد کرد تا او را از شر دشمنان بويژه يهوديان نگاهبانی کند ، زيرا او در آينده مأموريت بزرگی به عهده خواهد گرفت . محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در اين دوران که برای افراد عادی ، سن ستيزه جويی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی کردار ، ملايمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگيهای محيط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکيزه بود بحدی که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به ” محمد امين ” مشهور گرديد . ” امين ” يعنی درست کار و امانتدار . در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی آثار وقار و قدرت و شجاعت و نيرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در يکی از جنگهای قريش با طايفه ” هوازن ” شرکت داشت و تيرها را از عموهايش بر طرف مي کرد . از اين جا مي توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد . اين دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی هر چه ببيشتر آشکار مي شود ، چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت : ” هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار مي شد ، به رسول خدا پناه مي برديم و کسی از ما به دشمن از او نزديکتر نبود ” با اين حال از جنگ و جدالهای بيهوده و کودکانه پرهيز مي کرد . عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد يا قبيله ها بتهايی از چوب و سنگ يا خرما مي ساختند و آنها را مي پرستيدند . محيط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستيز آلوده بود ، با اين همه آلودگی محيط ، محمد هرگز به هيچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند . روزی ابو طالب به عباس که جوانترين عموهايش بود گفت : ” هيچ وقت نشنيده ام محمد ( ص ) دروغی بگويد و هرگز نديده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند ” . از شگفتيهای جهان بشريت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن ديار که حتی به کارهای زشت خود افتخار مي کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بيرق نصب مي نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکيزه زيست که هيچکس – حتی دشمنان – نتوانستند کوچکترين خرده ای بر او بگيرند . کيست که سيره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پيری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظيم فرود نياورد ؟ !

يادی از پيمان جوانمردان يا ( حلف الفضول ) در گذشته بين برخی از قبيله ها پيمانی به نام ” حلف الفضول ” بود که پايه آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بيچارگان بود و پايه گذاران آن کسانی بودند که اسمشان ” فضل ” يا از ريشه ” فضل ” بود . پيمانی که بعدا عده ای از قريش بستند هدفی جز اين نداشت . يکی از ويژگيهای اين پيمان ، دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان خارجی . اما اگر کسی غير از مردم مکه و هم پيمانهای آنها در آن شهر زندگی مي کرد و ظلمی بر او وارد مي شد ، کسی به دادش نمي رسيد . اتفاقا روزی مردی از قبيله بنی اسد به مکه آمد تا اجناس خود را بفروشد . مردی از طايفه بن سهم کالای او را خريد ولی قيمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قريش کمک خواست ، کسی به دادش نرسيد . ناچار بر کوه ابو قبيس که در کنار خانه کعبه است ، بالا رفت و اشعاری درباره سرگذشت خود خواند و قريش را به ياری طلبيد . دادخواهی او عده ای از جوانان قريش را تحت تأثير قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع شدند تا فکری به حال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد ( ص ) هم بود پيمان بستند که نگذارند به هيچکس ستمی شود ، قيمت کالای آن مرد را گرفتند و به او برگرداندند. بعدها پيامبر اکرم ( ص ) از اين پيمان ، به نيکی ياد مي کرد . از جمله فرمود : ” در خانه عبد الله جدعان شاهد پيمانی شدم که اگر حالا هم – پس از بعثت به پيامبری – مرا به آن پيمان دعوت کنند قبول مي کنم . يعنی حالا نيز به عهد و پيمان خود وفادارم ” . محمد ( ص ) در سن بيست سالگی به اين پيمان پيوست ، اما پيش از آن – همچنان که بعد از آن نيز – به اشخاص فقير و بينوا و کودکان يتيم و زنانی که شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند ، محبت بسيار مي کرد و هر چه مي توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمي نمود . پيوستن وی نيز به اين پيمان چيزی جز علاقه به دستگيری بينوايان و رفع ستم از مظلومان نبود .

ازدواج محمد ( ص ) وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خديجه دختر خويلد که پيش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زياد و عفت و تقوايی بی نظير داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد ( ص ) بدهد . محمد ( ص ) اين پيشنهاد را پذيرفت . خديجه ” ميسره ” غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد . وقتی ” ميسره ” و ” محمد ” از سفر پر سود شام برگشتند ، ميسره گزارش سفر را جزء به جزء به خديجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) حکايتها گفت ، از جمله برای خديجه تعريف کرد : وقتی به ” بصری ” رسيديم ، امين برای استراحت زير سايه درختی نشست . در اين موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به ” امين ” افتاد . پيش من آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : ” اين مرد که زير درخت نشسته ، همان پيامبری است که در ( تورات ) و ( انجيل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام ” . خديجه شيفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گرديد . محمد ( ص ) نيز اين پيشنهاد را قبول کرد . در اين موقع خديجه چهل ساله بود و محمد ( ص ) بيست و پنج سال داشت . خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش رانيز بدو بخشيد . محمد ( ص ) بيدرنگ غلامانش را آزاد کرد و اين اولين گام پيامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد ( ص ) مي خواست در عمل نشان دهد که مي توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنيز زندگی کرد . خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاه بينوايان و تهيدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترين تغييری – از اين لحاظ – در خانه خديجه بوجود نيامد و همچنان به بينوايان بذل و بخشش مي کردند . حليمه دايه حضرت محمد ( ص ) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعي اش محمد ( ص ) مي آمد . محمد ( ص ) عبای خود را زير پای او پهن مي کرد و به سخنان او گوش مي داد و موقع رفتن آنچه مي توانست به مادر رضاعی ( دايه ) خود کمک مي کرد . محمد امين بجای اينکه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه های زودگذر دچار شود ، جز در کار خير و کمک به بينوايان قدمی بر نمي داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مکه مي رفت و مدتها در دامنه کوهها و ميان غار مي نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهای جهان خلقت به تفکر مي پرداخت و با خدای جهان به راز و نياز سرگرم مي شد . سالها بدين منوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و باوفايش نيز مي دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نيست ، در ” غار حرا ” بسر مي برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نيز مشتاقان بدان جا مي روند و خاکش را توتيای چشم مي کنند . اين نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگيها ، جايی است که شاهد راز و نيازهای محمد ( ص ) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد ( ص ) در آنجا بسر مي برد . اين تخته سنگهای سياه و اين غار ، شاهد نزول ” وحی ” و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک ” عزيز قريش ” بوده است . اين همان کوه ” جبل النور ” است که هنوز هم نور افشانی مي کند .

آغاز بعثت محمد امين ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرش وحی – کم کم – آماده مي شد . درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمور شد آياتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند : ” اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم ” . يعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفريد . او انسان را از خون بسته آفريد . بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است . خدايی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست . محمد ( ص ) – از آنجا که امی و درس ناخوانده بود – گفت : من توانايی خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که ” لوح ” را بخواند . اما همان جواب را شنيد – در دفعه سوم – محمد ( ص ) احساس کرد مي تواند ” لوحی ” را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نيز از کوه حرا پايين آمد و به سوی خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خديجه دانست که مأموريت بزرگ ” محمد ” آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : ” بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را ياری مي نمايی ” . سپس محمد ( ص ) گفت : ” مرابپوشان ” خديجه او را پوشاند . محمد ( ص ) اندکی به خواب رفت . خديجه نزد ” ورقة بن نوفل ” عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پيش آمده است آغاز پيغمبری است و ” ناموس بزرگ ” رسالت بر او فرود مي آيد . خديجه با دلگرمی به خانه برگشت .

نخستين مسلمانان پيامبر ( ص ) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز کرد . ابتدا همسرش خديجه و پسر عمويش علی به او ايمان آوردند . سپس کسان ديگر نيز به محمد ( ص ) و دين اسلام گرويدند . دعوتهای نخست بسيار مخفيانه بود . محمد ( ص ) و چند نفر از ياران خود ، دور از چشم مردم ، در گوشه و کنار نماز مي خواندند . روزی سعد بن ابی وقاص با تنی چند از مسلمانان در دره ای خارج از مکه نماز مي خواند . عده ای از بت پرستان آنها را ديدند که در برابر خالق بزرگ خود خضوع مي کنند . آنان را مسخره کردند و قصد آزار آنها را داشتند . اما مسلمانان در صدد دفاع بر آمدند .

دعوت از خويشان و نزديکان پس از سه سال که مسلمانان در کنار پيامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت مي پرداختند و کار خود را از ديگران پنهان مي داشتند ، فرمان الهی فرود آمد : ” فاصدع بما تؤمر… آنچه را که بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان ” . بدين جهت ، پيامبر ( ص ) مأمور شد که دعوت خويش را آشکار نمايد ، برای اين مقصود قرار شد از خويشان و نزديکان خود آغاز نمايد و اين نيز دستور الهی بود : ” وأنذر عشيرتک الاقربين . نزديکانت را بيم ده ” . وقتی اين دستور آمد ، پيامبر ( ص ) به علی که سنش از 15سال تجاوز نمي کرد دستور داد تا غذايی فراهم کند و خاندان عبد المطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را رسول مکرم ( ص ) به آنها ابلاغ فرمايد . در اين مجلس حمزه و ابو طالب و ابو لهب و افرادی نزديک يا کمی بيشتر از 40نفر حاضر شدند . اما ابو لهب که دلش از کينه و حسد پر بود با سخنان ياوه و مسخره آميز خود ، جلسه را بر هم زد . پيامبر ( ص ) مصلحت ديد که اين دعوت فردا تکرار شود . وقتی حاضران غذا خوردند و سير شدند ، پيامبر اکرم ( ص ) سخنان خود را با نام خدا و ستايش او و اقرار به يگانگي اش چنين آغاز کرد: ” … براستی هيچ راهنمای جمعيتی به کسان خود دروغ نمي گويد . به خدايی که جز او خدايی نيست ، من فرستاده او به سوی شما و همه جهانيان هستم . ای خويشان من ، شما چنانکه به خواب مي رويد مي ميريد و چنانکه بيدار مي گرديد در قيامت زنده مي شويد ، شما نتيجه کردار و اعمال خود را مي بينيد . برای نيکوکاران بهشت ابدی خدا و برای بدکاران دوزخ ابدی خدا آماده است . هيچکس بهتر از آنچه من برای شما آورده ام ، برای شما نياورده . من خير دنيا و آخرت را برای شما آورده ام . من از جانب خدا مأمورم شما را به جانب او بخوانم . هر يک از شما پشتيبان من باشد برادر و وصی و جانشين من نيز خواهد بود ” . وقتی سخنان پيامبر ( ص ) پايان گرفت ، سکوت کامل بر جلسه حکمفرما شد . همه درفکر فرو رفته بودند . عاقبت حضرت علی ( ع ) که نوجوانی 15ساله بود برخاست و گفت : ای پيامبر خدا من آماده پشتيبانی از شما هستم . رسول خدا ( ص ) دستور داد بنشيند . باز هم کلمات خود را تا سه بار تکرار کرد و هر بار علی بلند مي شد . سپس پيامبر ( ص ) رو به خويشان خود کرد و گفت : اين جوان ( علی ) برادر و وصی و جانشين من است ميان شما . به سخنان او گوش دهيد و از او پيروی کنيد . وقتی جلسه تمام شد ، ابو لهب و برخی ديگر به ابو طالب پدر علی ( ع ) مي گفتند : ديدی ، محمد دستور داد که از پسرت پيروی کنی ! ديدی او را بزرگ تو قرار داد ! اين حقيقت از همان سرآغاز دعوت پيغمبر ( ص ) آشکار شد که اين منصب الهی : نبوت و امامت ( وصايت و ولايت ) از هم جدا نيستند و نيز روشن شد که قدرت روحی و ايمان و معرفت علی ( ع ) به مقام نبوت به قدری زياد بوده است که در جلسه ای که همه پيران قوم حاضر بودند ، بدون ترديد ، پشتيبانی خود را – با همه مشکلات – از پيامبر مکرم ( ص ) اعلام مي کند .

دعوت عمومي سه سال از بعثت گذشته بود که پيامبر ( ص ) بعد از دعوت خويشاوندان ، پيامبری خود را برای عموم مردم آشکار کرد . روزی بر کوه ” صفا ” بالا رفت و با صدای بلند گفت : يا صباحاه ! ( اين کلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگی است ) . عده ای از قبايل به سوی پيامبر ( ص ) شتافتند . سپس پيامبر رو به مردم کرده گفت : ” ای مردم اگر من به شما بگويم که پشت اين کوه دشمنان شما کمين کرده اند و قصد مال و جان شما را دارند ، حرف مرا قبول مي کنيد ؟ همگی گفتند : ما تاکنون از تو دروغی نشنيده ايم . سپس فرمود : ای مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهيد . من شما را از عذاب دردناک الهی مي ترسانم . مانند ديده بانی که دشمن را از نقطه دوری مي بيند و قوم خود را از خطر آگاه مي کند ، منهم شما را از خطر عذاب قيامت آگاه مي سازم ” . مردم از مأموريت بزرگ پيامبر ( ص ) آگاه تر شدند. اما ابو لهب نيز در اين جا موضوع مهم رسالت را با سبکسری پاسخ گفت .

نخستين مسلمين به محض ابلاغ عمومی رسالت ، وضع بسياری از مردم با محمد ( ص ) تغيير کرد . همان کسانی که به ظاهر او را دوست مي داشتند ، بنای اذيت و آزارش را گذاشتند. آنها که در قبول دعوت او پيشرو بودند ، از کسانی بودند که او را بيشتر از هر کسی مي شناختند و به راستی کردار و گفتارش ايمان داشتند . غير از خديجه و علی و زيد پسر حارثه – که غلام آزاد شده حضرت محمد ( ص ) بود – ، جعفر فرزند ابو طالب و ابوذر غفاری و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبکر و … از پيشگامان در ايمان بودند ، و اينها هم در آگاه کردن جوانان مکه و تبليغ آنها به اسلام از کوشش دريغ نمي کردند . نخستين مسلمانان : بلال – ياسر و زنش سميه – خباب – أرقم – طلحه – زبير – عثمان – سعد و … ، روی هم رفته در سه سال اول ، عده پيروان محمد ( ص ) به بيست نفر رسيدند

آزار مخالفان کم کم صفها از هم جدا شد . کسانی که مسلمان شده بودند سعی مي کردند بت پرستان را به خدای يگانه دعوت کنند . بت پرستان نيز که منافع و رياست خود را بر عده ای نادانتر از خود در خطر مي ديدند مي کوشيدند مسلمانان را آزار دهند و آنها را از کيش تازه برگردانند . مسلمانان و بيش از همه ، شخص پيامبر عاليقدر از بت پرستان آزار مي ديدند . يکبار هنگامی که پيامبر ( ص ) در کعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پايين انداخته بود ، ابو جهل – از دشمنان سرسخت اسلام – شکمبه شتری که قربانی کرده بودند روی گردن مبارک پيغمبر ( ص ) ريخت . چون پيامبر ، صبح زود ، برای نماز از منزل خارج مي شد ، مردم شاخه های خار را در راهش مي انداختند تا خارها در تاريکی در پاهای مقدسش فرو رود . گاهی مشرکان خاک و سنگ به طرف پيامبر پرتاب مي کردند . يک روز عده ای از اعيان قريش بر او حمله کردند و در اين ميان مردی به نام ” عقبه بن ابی معيط ” پارچه ای را به دور گردن پيغمبر ( ص ) انداخت و به سختی آن را کشيد به طوری که زندگی پيامبر ( ص ) در خطر افتاده بود . بارها اين آزارها تکرار شد . هر چه اسلام بيشتر در بين مردم گسترش مي يافت بت پرستان نيز بر آزارها و توطئه چيني های خود مي افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزار پدران ، و برادران مسلمان از برادران مشرک خود آزار مي ديدند . جوانان حقيقت طلب که به اعتقادات خرافی و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به اسلام گرويده بودند به زندانها درافتادند و حتی پدران و مادران به آنها غذا نمي دادند . اما آن مسلمانان با ايمان با چشمان گود افتاده و اشک آلود و لبهای خشکيده از گرسنگی و تشنگی ، خدا را همچنان پرستش مي کردند . مشرکان زره آهنين در بر غلامان مي کردند و آنها را در ميان آفتاب داغ و روی ريگهای تفتيده مي انداختند تا اينکه پوست بدنشان بسوزد . برخی را با آهن داغ شده مي سوزاندند و به پای بعضی طناب مي بستند و آنها را روی ريگهای سوزان مي کشيدند . بلال غلامی بود حبشی ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسيار گرم ، روی زمين مي انداخت و سنگهای بزرگی را روی سينه اش مي گذاشت ولی بلال همه اين آزارها راتحمل مي کرد و پی در پی ( احد احد ) مي گفت و خدای يگانه را ياد مي کرد . ياسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوی بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف يکديگر راندند تا ياسر دو تکه شد . سميه مادر عمار را هم به وضع بسيار دردناکی شهيد کردند . اما مسلمانان پاک اعتقاد – با اين همه شکنجه ها – عاشقانه ، تا پای مرگ پيش رفتند و از ايمان به خدای يگانه دست نکشيدند

روش بت پرستان با محمد ( ص ) وقتی مشرکان از راه آزارها نتوانستند به مقصود خود برسند از راه تهديد و تطميع در آمدند ، زيرا روز به روز محمد ( ص ) در دل تمام قبايل و مردم آن ديار برای خود جايی باز مي نمود و پيروان بيشتری مي يافت . مشرکان در آغاز تصميم گرفتند دسته جمعی با ” ابو طالب ” عم و يگانه حامی پيغمبر ( ص ) ملاقات کنند . پس از ديدار به ابوطالب چنين گفتند : ” ابو طالب ، تو از نظر شرافت و سن بر ما برتری داری . برادر زاده تو محمد به خدايان ما ناسزا مي گويد و آيين ما و پدران ما را به بدی ياد مي کند و عقيده ما را پست و بی ارزش مي شمارد . به او بگو دست از کارهای خود بردارد و نسبت به بتهای ما سخنی که توهين آميز باشد نگويد . يا او را اختيار ما بگذار و حمايت خود را از او بردار ” . مشرکان قريش وقتی احساس کردند که اسلام کم کم در بين مردم و قبايل نفوذ مي کند و آيات قرآن بر دلهای مردم مي نشيند و آنها را تحت تأثير قرار مي دهد بيش از پيش احساس خطر کردند و برای جلوگيری از اين خطر بار ديگر و بار ديگر با ابو طالب بزرگ قريش و سرور بنی هاشم ملاقات کردند و هر بار ابو طالب با نرمی و مدارا با آنها سخن گفت و قول داد که به برادر زاده اش پيغام آنها را خواهد رساند . اما پيامبر عظيم الشأن اسلام در پاسخ به عمش چنين فرمود : ” عمو جان ، به خدا قسم هر گاه آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که دست از دين خدا و تبليغ آن بردارم حاضر نمي شوم . من در اين راه يا بايد به هدف خود که گسترش اسلام است برسم يا جانم را در اين راه فدا کنم ” . ابو طالب به برادرزاده اش گفت : ” به خدا قسم دست از حمايت تو بر نمي دارم . مأموريت خود را به پايان برسان ” . سرانجام فرعونيان مکه به خيال باطل خود ، از در تطميع در آمدند ، و پيغام دادند که ما حاضريم هر چه محمد ( ص ) بخواهد از ثروت و سلطنت و زنهای زيباروی در اختيارش قرار دهيم ، بشرط اينکه از دين تازه و بد گفتن به بتهای ما دست بردارد. اما پيامبر ( ص ) به سخنان آنها که از افکاری شايسته خودشان سرچشمه مي گرفت اعتنايی نکرد و از آنها خواست که به ” الله ” ايمان بياورند تا بر عرب و عجم سروری کنند. آنها با انديشه های محدود خود نمي توانستند قبول کنند که به جای 360بت ، فقط يک خدا را بپرستند . از اين به بعد – همانطور که گفتيم – ابو جهل و ديگران بنای آزار و اذيت پيامبر مکرم ( ص ) و ديگر مسلمانان را گذاشته و آنچه در توان داشتند در راه آزار و مسخره کردن پيامبر و مؤمنان به اسلام ، بکار بردند .

استقامت پيامبر ( ص ) با اين همه آزاری که پيامبر (ص ) از مردم مي ديد مانند کوه در برابر آنه ايستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مکانی که چند تن را دور يکديگر نشسته مي ديد، درباره خدا و احکام اسلام و قرآن سخن مي گفت و با آيات الهی دلها را نرم و به سوی اسلام متمايل مي ساخت . مي گفت “الله ” خداوند يگانه و مالک اين جهان و آن جهان است . تنها بايد او را عبادت کرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده می شويم و در برابر کارهای نيک خود پاداش خواهيم داشت و در برابر کارهای زشت خود کيفر خواهيم ديد. ای مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهيزيد. قريش آن چنان تحت تأثير آيات قرآنی قرار گرفته بودند که ناچار، برای قضاوت از “وليد” که داور آنها در مشکلات زندگی و ياور آنها در دشواريها بود، کمک خواستند. وليد پس از استماع آيات قرآنی به آنها چنين گفت : “من از محمد امروز سخنی شنيدم که از جنس کلام انس و جن نيست . شيرينی خاصی دارد و زيبايی مخصوصي ، شاخسار آن پر ميوه و ريشه های آن پر برکت است . سخنی است برجسته و هيچ سخنی از آن برجسته تر نيست “. مشرکان وقتی به حلاوت و جذابيت کلام خدا پی بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره کار خود را در اين ديدند که به آن کلام آسمانی تهمت “سحر و جادو” بزنند، و برای اينکه به پيامبری محمد (ص ) ايمان نياورند بنای بهانه گيری گذاشتند. مثلا از پيامبر مي خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر کند! از وی مي خواستند کاخی از طلا داشته باشد يا بوستانی پر آب و درخت ! و نظاير اين حرفها. محمد (ص ) در پاسخ آنها چنين فرمود: من رسولی بيش نيستم و بدون اذن خدا نمي توانم معجزه ای بياورم

. مهاجرت به حبشه در سال پنجم از بعثت يک دسته از اصحاب پيغمبر که عده آنها به 80نفر مي رسيد و تحت آزار و اذيت مشرکان بودند، بر حسب موافقت پيامبر (ص ) به حبشه رفتند. حبشه ، جای امن و آرامی بود و نجاشی حکمروای آنجا مردی بود مهربان و مسيحي . مسلمانان مي خواستند در آنجا ضمن کسب و کار، خدای را عبادت کنند. اما در آنجا نيز مسلمانها از آزار مردم مکه در امان نبودند. مکي ها از نجاشی خواستند مسلمانان را به مکه برگرداند و برای اينکه پادشاه حبشه را به سوی خود جلب کنند هديه هايی هم برای وی فرستادند. اما پادشاه حبشه گفت : اينها از تمام سرزمينها، سرزمين مرا برگزيده اند. من بايد تحقيق کنم ، تا بدانم چه مي گويند و شکايت آنها و علت آن چيست ؟ سپس دستور داد مسلمانان را در دربار حاضر کردند. از آنها خواست علت مهاجرت و پيامبر خود و دين تازه خود را معرفی کنند. جعفر بن ابيطالب به نمايندگی مهاجرين برخاست و چنين گفت : “ما مردمی نادان بوديم . بت مي پرستيديم . از گوشت مردار تغذيه مي کرديم . کارهای زشت مرتکب مي شديم . حق همسايگان را رعايت نمي کرديم . زورمندان ، ناتوانان را پايمال مي کردند. تا آن گاه که خداوند از بين ما پيامبری برانگيخت و او را به راستگويی و امانت مي شناسيم . وی ما را به پرستش خدای يگانه دعوت کرد. از ما خواست که از پرستش بتهای سنگی و چوبی دست برداريم . و راستگو، امانتدار، خويشاوند دوست ، خوشرفتار و پرهيزگار باشيم . کار زشت نکنيم . مال يتيمان را نخوريم . زنا را ترک گوئيم . نماز بخوانيم . روزه بگيريم ، زکوة بدهيم ، ما هم به اين پيامبر ايمان آورديم و پيرو او شديم . قوم ما هم به خاطر اينکه ما چنين دينی را پذيرفتيم به ما بسيار ستم کردند تا از اين دين دست برداريم و بت پرست شويم و کارهای زشت را دوباره شروع کنيم . وقتی کار بر ما سخت شد و آزار آنها از حد گذشت ، به کشور تو پناه آورديم و از پادشاهان تو را برگزيديم . اميدواريم در پناه تو بر ما ستم نشود”. نجاشی گفت : از آياتی که پيامبر (ص ) بر شما خوانده است برای ما هم اندکی بخوانيد. جعفر آيات اول سوره مريم را خواند. نجاشی و اطرافيانش سخت تحت تأثير قرار گرفتند و گريه کردند. نجاشی که مسيحی بود گفت : به خدا قسم اين سخنان از همان جايی آمده است که سخنان حضرت عيسی سرچشمه گرفته . سپس نجاشی به مشرکان مکه گفت : من هرگز اينها را به شما تسليم نخواهم کرد. کفار قريش از اين شکست بی اندازه خشمگين شدند و به مکه باز گشتند.

محاصره اقتصادي مشرکان قريش برای اينکه پيامبر (ص ) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند عهد نامه ای نوشتند و امضا کردند که بر طبق آن بايد قريش ارتباط خود را با محمد (ص ) و طرفدارانش قطع کنند. با آنها زناشويی و معامله نکنند. درهمه پيش آمدها با دشمنان اسلام هم دست شوند. اين عهدنامه را در داخل کعبه آويختند و سوگند خوردند متن آنرا رعايت کنند. ابو طالب حامی پيامبر (ص ) از فرزندان هاشم و مطلب خواست تا در دره ای که به نام “شعب ابی طالب ” است ساکن شوند و از بت پرستان دور شوند. مسلمانان در آنجا در زير سايبانها زندگی تازه را آغاز کردند و برای جلوگيری از حمله ناگهانی آنها برجهای مراقبتی ساختند. اين محاصره سخت سه سال طول کشيد. تنها در ماههای حرام (رجب – محرم – ذيقعده – ذيحجه ) پيامبر (ص ) و مسلمانان از “شعب ” برای تبليغ دين و خريد اندکی آذوقه خارج مي شدند ولی کفار – بخصوص ابو لهب – اجناس را مي خريدند و يا دستور مي دادند که آنها را گران کنند تا مسلمانان نتوانند چيزی خريداری نمايند. گرسنگی و سختی به حد نهايت رسيد. اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند. روزی از طريق وحی پيامبر (ص ) خبردار شد که عهد نامه را موريانه ها خورده اند و جز کلمه “بسمک اللهم ” چيزی باقی نمانده . اين مطلب را ابو طالب در جمع مشرکان گفت . وقتی رفتند و تحقيق کردند به صدق گفتار پيامبر پی بردند و دست از محاصره کشيدند. مسلمانان نيز نفسی براحت کشيدند… اما… اما پس از چند ماهی خديجه همسر با وفا و ابو طالب حامی پيغمبر (ص ) دار دنيا را وداع کردند و اين امر بر پيامبر گران آمد. بار ديگر اذيت و آزار مشرکان آغاز شد.

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 5:30 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
 

خلاصه ای از زندگی نامه پیامبر اسلام (ص)

نام: محمد بن عبدالله

در تورات و برخي كتب آسماني "احمد" ناميده شده است. آمنه ، دختر وهب مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذاري فرزندش توسط عبدالمطلب به محمد ، وي را احمد ناميده بود.

كنيه: ابوالقاسم و ابوابراهيم

القاب: رسول الله ، نبي الله ، مصطفي ، محمود ، امين و ...!

منسب: آخرين پيامبر ، بنيانگذار حكومت اسلامي و نخستين معصوم در دين اسلام.

تاريخ ولادت: روز جمعه هفدهم ربيع الاول عام الفبل برابر با سال 570 ميلادي (به روايت اکثر علمای شيعه) و به روايت بيشتر علماي اهل سنت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته اند. عام الفيل همان سالي است كه ابرهه ، با چندين هزار مرد جنگي از يمن به مكه يورش آورد تا خانه كعبه را ويران سازد و همگان را به دين مسيحيت وادار سازد. اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگاني به نام ابابيل مواجه شده و به هدف شوم خود نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند ، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.

محل تولد: مكه معظمه در سرزمين حجاز (عربستان سعودي كنوني)

نسب پدري: عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبد مناف بن قصي بن كلاف بن مرة بن كعب بن لوي بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

از پيامبر اكرم (ص) روايت شده كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگهداريد و از آن بالاتر نرويد.

مادر: آمنه دختر وهب بن عبد مناف. اين بانوي جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشي، كم نظير و سرآمد بود. وي پس از تولد محمد دوسال و چهار ماه و به روايتي شش سال زندگي كرد و سرانجام در راه برگشت از سفري كه به همراه تنها فرزندش و خادمه اش جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدینه) بود، در مكاني به نام "ابواء" بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت و چون عبدالله، پدر حضرت محمد (ص)، دو ماه ( و به روايتي هفت ماه) پيش از تولد فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب، به عهده گرفت. نخست وي را به ثوبيه (آزادشده ابولهب) سپرد تا وي راشير دهد و از او نگهداري كند اما پس از مدتي وي را به حليمه دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براي او مادري كرد.

مدت رسالت و سرپرستی مسلمانان: از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادي) كه در سن چهل سالگي به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجري كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت به مدت 10 سال زعامت و سرپرستی مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه بر عهده داشت.

تاريخ و سبب رحلت: دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماي شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماي اهل سنت، در يازدهم هجري، در سن 63 سالگي در مدينه بر اثر زهري كه زني يهودي به نام زينب در جريان جنگ خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام (ص) در بيماري وفاتش مي فرمود:" اين بياري در اثر غذاي مسمومي است كه آن زن يهودي پس از فتح خيبر براي من آورده بود."

محل دفن: مدينه منوره در سرزمين حجاز و در همان خانه اي كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت در مسجدالنبي قرار دارد.

همسران:

1- خديجه بنت خويلد

2- سوده بنت زمعه

3- عايشه بنت ابي بكر

4- ام شرك بنت دودان

5- حفضه بنت عمر

6- ام حبيبه بنت ابي سفيان

7- ام سلمه بنت عاتكه

8- زينب بنت جهش

9- زينب بنت خزيمه

10-ميمونه بنت حارث

11-جوير بنت حارث

12-صفيه بنت حي بن اخطب

نخستين زني كه افتخار همسري پيامبر اكرم (ص) رايافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمد (ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت و در سن 25 سالگي با اين بانوي بزرگوار ازدواج كرد. خديجه كبري (س) با موقعيت و اموالش خدمات شاياني به پيامبر اكرم (ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوي بزرگوار از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسي، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. پياوبر اكرم (ص) تا هنگامي كه وي زنده بود با هيچ زن ديگري ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج هاي پيامبر (ص) را كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مي كردند، تسلي مي داد و او را در رسالتش ياري مي داد. خديجه كبري (س) به خاطر مقام و منزلتي كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزي جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم (ص) شرفياب شد و گفت:" اي پيامبر سلام خدا را به همسرت، خديجه برسان." پيامبر اكرم (ص) به همسرش فرمود:" اي خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مي رساند." حضرت خديجه در هنگام همسري با پيامبر (ص) از احترام ويژه رسول خدا (ص) برخوردار بود و پيانبر نيز همسري مهربان و وفادار به او بود. آن حضرت بعد از وفات خديجه (در سال دهم بعثت) همواره از او به نيكي ياد مي كرد. پيامبر اكرم (ص) هيچگاه از خانه خارج نمي شد مگر آنكه يادي به نيكي از خديجه مي كرد. از عايشه، سومين همسر پيامبر روايت شده است كه يك روز كه پيامبر اكرم (ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبي هاي او را بيان مي كرد، غيرت زنانگي بر من غالب شد و به پيامبر گفتم:" آيا ائ يك پيرزن بيشتر بود و حال آنكه خداوند بهتر از آن (عايشه) را به تو داده است؟" پيامبر اكرم (ص) از اين گفتار من خشمگين شد بطوريكه موهاي جلوي سرش از شدت خشم به حركت درآمد.

فرزندان:

الف) پسران:

1- قاسم: او بيش از بعثت پيامبر اكرم (ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر را ابوالقاسم ناميدند.

2- عبدالله: اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود وي را "طيب" و "طاهر" مي گفتند

3- ابراهيم: او در اواخر سال هشتم هجري به دنيا آمد و در رجب يال دهم هجري وفات يافت.

قاسم و عبدالله از خديجه كبري (س) و ابراهيم از همسر ديگر آن حضرت متولد شدند. هرسه آنان در كودكي از دنيا رفتند.

ب) دختران:

1- زينب (س)

2- رقيه (س)

3- ام كلثوم (س)

4- فاطمه زهرا (س)

دختران پيامبر، همگي از حضرت خديجه (س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا (ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت از دنيا رفته بودند. تنها فرزندي كه از آن حضرت در زمان رحلتش بقي مانده بود، فاطمه زهرا (س)، آخرين دختر وي بود. اين بانوي مكرمه، افتخار بانوان عالم است. همو است كه مادر سبطين امام حسن و امام حسین (ع) و ام الائمة المعصومين (ع) است. گرچه پيامبر اسلام (ص) به تمام خاندان خويش علاقمند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه به خديجه كبري (س) و در ميان فرزندانش علاقه استثنایی به حضرت فاطمه (س) داشت.

اصحاب و ياران:

پيامبر اسلام (ص) چه در مكه و چه در مدينه، داراي اصحاب و ياران باوفايي بودند كه برخي از آنان پيش از آن حضرت از دنيا رفتند و آنها تعداد زیادی بودند که در اينجا به نام تنها 50 نفر از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مي كنيم.

1- علي بن ابيطالب(ع)

2- ابوطالب بن عبدالمطلب

3- حمزة بن عبدالمطلب

4- جعفر بن ابيطالب

5- عباس بن عبدالمطلب

6- فضل بن عباس

7- عبدالله بن عباس

8- معاذ بن جبل

9- سلمان فارسي

10-ابوذر غفاري

11-مقداد بن اسود

12-بلال حبشي

13-مصعب بن عمير

14-زبير بن عوام

15-سعد بن ابي وقاض

16-ابودجانه

17-سهل بن حنيف

18-سعد بن معاذ

19-سعد بن عباده

20-محمد بن مسلمه

21-زيد بن ارقم

22-ابو ايوب انصاري

23-جابر بن عبدلله انصاري

24-حذيفة بن يمان غسي

25-خالد بن سعيد اموي

26-خزيمة بن ثابت انصاري

27-زيد بن حارثه

28-عبدالله بن مسعود

29-عمار بن ياسر

30-قيس بن عاصم

31-مالك بن نويره

32-ابوبكر بن ابي قحافه

33-عثمان بن عفان

34-عبدالله بن رواحه

35-عمر بن خطاب

36-طلحة بن عبيدالله

37-عثمان بن مظعون

38-ابوموسي اشعري

39-عاصم بن ثابت

40-عبدالرحمن بن عوف

41-ابوعبيده جراح

42-ابوسلمه

43-ارقم بن ابي ارقم

44-قدامة بن مظعون

45-عبدالله بن مظعون

46-عبيدة بن حارث

47-سعيد بن زيد

48-خباب بن ارث

49-بريده اسلمي

50-عثمان به حنيف

و ....

زمامداران معاصر:

پيامبر اكرم (ص) در عصري زندگي مي كرد كه منطقه حجاز به دليل عدم حاصلخيزي و بياباني بودن زمين و عدم رواج مدنيت در بين مردم، از چشم طمع حكومت ها دور مانده و به آن رغبتي نشان نمي دادند. به همين دليل در آن سرزمين حكومت مركزي و مستقلي وجود نداشت و دايره حكومتي منحصر در قبيله و طايفه بود و نظام ملوك الطوايفي در آن مناطق حكمفرما بود، تا آنكه پيامبر اسلام (ص) به پيامبري برانگبخته شد و از مكه به مدينه مهاجرت نمود و پايه هاي يك حكومتی بر اساس اسلام را در اين شهر بنا نهاد. اما در اطراف حجاز حكومت هاي مستقل و نيمه مستقلي وجود داشت و حاكماني از سلسله ها و تيره هاي مختلف حكومت مي كردند. اين حكومت ها عبارتند بودند از: ايران، روم شرقي، حبشه، يمن، حيره، غسان، يمامه و مصر.

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 5:29 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

 

 

 
   
هفته وحدت و علت نامگذاری آن

فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالگرد ولادت بیامبر اکرم (ص) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد(ص) بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی ره، به عنوان هفته وحدت نامگذاری شده است . ارگانی رسمی هم با نام مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی رسما در حال فعالیت هست و هر ساله کنفرانسهایی برگزار می کند که کنفرانس بین المللی وحدت در هفته وحدت هر ساله در تهران برگزار می شود و علمای بزرگ را از کشورهای مختلف دور هم جمع می کند.

پيروزي انقلاب اسلامي كه در سايه وحدت افراد ملت و اقشار و طوايف آن در اسلام به تحقق پيوست، موجبات وحدت ملل مسلمان را فراهم كرد. اين وحدت به صورت حركت و نهضت اسلامي عليه طاغوت و سلطه هاي اشغالگران و استعمار منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شد. در مقابل استعمارگران، از دو طريق در صدد جلوگيري از وحدت رو به رشد ملت هاي اسلامي برآمد:

- تقويت تعصب نژادي و قومي و طايفه اي يا ملي گرايي؛

- تحريك تعصبات فرقه اي يا شيعه و سني

امام خمینی(ره) در واکنش به اين سياست خصمانه فرمودند:«از ملي گرايي خطرناك تر و غم انگيزتر ايجاد اختلاف بين اهل سنت و جماعت با شيعيان است و القاء تبليغات فتنه انگيز و دشمن ساز بين برادران اسلامي است. بحمدالله تعالي در انقلاب اسلامي ايران هيچ اختلافي بين دو طايفه وجود ندارد و همه با دوستي و اخوت در كنار هم زندگي مي كنند، اهل سنت كه در ايران جمعيتش بي شمارند و در اطراف و اكناف كشور زيست مي كنند و داراي علما و مشايخ بسيار هستند، با ما برادر و ما با آنها برادر و برابريم، و آنان با نغمه هاي نفاق افكنانه اي كه بعضي جنايت كاران و وابستگان به صهيونيسم و آمريكا ساز نموده اند، مخالف اند. برادران اهل سنت در كشور اسلامي بدانند كه عمال وابسته به قدرت هاي شيطاني بزرگ خيرخواه مسلمين و اسلام نيستند و لازم است مسلمانان از آنان تبري كنند و به تبليغات نفاق افكنانه آنان گوش فرا ندهند. من دست برادري به تمام مسلمانان متعهد جهان مي دهم».

بر اين اساس چون روز ولادت پيامبر اكرم(ص) طبق روايات شيعه 17 ربيع الاول و طبق روايات برادران اهل سنت 12 ربيع است، و برگزاري دو جشن چندان خوشايند نيست، در 6 آذر 1360 طي پيامي از طرف قائم مقام رهبري روزهاي دوازدهم تا هفدهم ربيع الاول هر سال قمري به عنوان هفته وحدت اعلام شد تا در ايران و سراسر جهان اسلام با تشكيل اجتماع و كنگره اسلامي و جشن، ضمن تحكيم وحدت و برادري اسلامي، به پيشبرد انقلاب جهاني اسلام كمك شود، از آن زمان تا كنون در ايران و ساير كشورهاي اسلامي هفته وحدت با شكوه تمام برگزار مي شود.

در اين رابطه توجه به نكات زير حائز اهميت است :

1. معنا و مفهوم وحدت و اتحاد شيعه و سني: منظور از وحدت شيعه و سني کنار گذاشتن مسائل اختلافي و تکيه بر مشترکات و مبنا قرار دادن آنها در تعامل با يکديگر و در مسائل مربوط به جهان اسلام و صحنه بين المللي است. به گونه اي که مسلمانان فارغ از اختلافات و با پرهيز از تفرقه در مسائل جهان اسلام همسو و هم جهت حرکت کنند. به تعبير ديگر اختلافات مانع از اخوت اسلامي و وحدت صفوف مسلمين در برابر دشمنان نيست از اين رو معناي اتحاد شيعه و سني دست برداشتن و کوتاه آمدن از اصول و اعتقادات خويش نيست بلکه در عين وجود اختلافات زمينه تعامل و جهت گيري يکسان در مسائل کلي و بين المللي در ميان آنها وجود دارد به همين جهت مطابق قانون اساسي «دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است سياست کلي خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و کوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد» (1). مقام معظم رهبري فرمودند: «معناي اتحاد بين ملت هاي اسلامي اين است که در مسائل مربوط به جهان اسلام همسو حرکت کنند و به يکديگر کمک کنند و در داخل اين ملت ها سرمايه هاي خودشان را بر عليه يکديگر به کار نبرند» (2).

2. ضرورت و لزوم اين وحدت: در شرايطي که دشمنان اسلام تمام تلاش خويش را براي مبارزه و مقابله با اسلام به کار بسته و آشکارا اعلام مي کنند «جهان اسلام در قرن بيست و يکم يکي از مهمترين ميدان هاي زورآزمايي سياست خارجي آمريکاست» و «تقابل اصلي آينده جوامع بشري برخورد فرهنگ اسلامي و فرهنگ غربي است»(3). تأکيد بر مسائل اختلافي و تفرقه ميان صفوف مسلمانان منطقي نيست. در زماني که مسلمانان مي توانند با توجه به جمعيت بيش از يک ميليارد نفر و منابع و امکاناتي که در اختيار دارند به عنوان يک قدرت تأثيرگذار در صحنه بين المللي مطرح باشند پرداختن به اختلافات و مسائل تفرقه انگيز نتيجه اي جز به هدر رفتن سرمايه ها و استفاده دشمن از اين اختلافات، نخواهد داشت.

3. اخوت اسلامي: اسلام مسلمانان را امت واحده خوانده است: «ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون» (4). و مؤمنان برادر يکديگر معرفي شده اند: «انما المؤمنون اخوه فأصلحوا بين اخويکم» (5). قال الصادق(ع) «المسلم اخ المسلم» (6). بنابراين اختلاف در پاره اي از مسائل مانع اخوت اسلامي و وحدت مسلمانان نمي شود وقتي اسلام به مسلمانان سفارش مي کند که با پيروان اديان آسماني و مکاتب ديگر بشري با عدل و مسالمت رفتار شود و آنان را به مشترکات توجه مي دهد «قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقالوا شهدوا بانا مسلمون؛ بگو اي اهل کتاب بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خداي يگانه به خدايي نپذيرد هرگاه سرباز زنند بگوييد گواه باشيد که ما مسلمانيم» (7). آيا مسلمانان نبايد با توجه به مشترکات و کنار گذاردن اختلافات با يکديگر با مسالمت و عدل رفتار کنند. بنابراين با توجه به آنچه بيان شد روشن است که وحدت ميان مسلمانان و اتحاد بين فرق اسلامي امري لازم و ضرروي است هر چند ممکن است اهميت اين امر در شهرهاي مرکزي ايران و مناطق شيعه نشين محسوس نباشد اما در مناطق مرزي ايران و نقاطي که شيعيان و اهل تسنن در کنار يکديگر زندگي مي کنند همچنين در صحنه بين المللي و مناسبات کشورهاي اسلامي با يکديگر وحدت و اتحاد بين مسلمين و پرهيز از اختلافات ضرورت و اهميت اين امر به خوبي قابل درک است امام خمینی در این زمینه فرمودند: «امروز اختلاف بين ما تنها به نفع آنهايي است که نه به مذهب شيعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفي و يا ساير فرق آنها مي خواهند نه اين باشد نه آن راه را اين طور مي دانند که بين شما و ما اختلاف بيندازند» (8).

پي نوشت ها:

1. قانون اساسي، اصل 11.

2. حديث ولايت، ج 4، ص 262.

3. حميد نگارش، هويت ديني و انقطاع فرهنگي، نمايندگي ولي فقيه در سپاه، ص 184.

4. سوره انبياء، آيه 92.

5. سوره حجرات، آيه 10.

6. شيخ عباس قمي، سفينه البحار، انتشارات اسوه، 1416 ه.ق، ج 1، ص 54.

7. سوره آل عمران، آيه 64.

8. صحيفه نور، ج 12، ص 259.

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 

 

 

 

 

ن : Ahmad
ت : يکشنبه 6 دی 1394
 

nahad.araku.ac.ir

هفته وحدت چیست؟ علت نامگذاری هفته وحدت

هفته وحدت چیست؟

علت نامگذاری هفته وحدت

فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالکَرد ولادت بیامبر اکرم (ص) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد صلى الله علیه و آله بنا بر روایات موجود در شیعه است ، از سوی امام خمینی ره ، به عنوان هفته وحدت نامکَذاری شده است . ارکَانی رسمی هم با نام ( مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی ) رسما الان در حال فعالیت هست ( ابتدا زیر نظر سازمان فرهنکَـ و ارتباطات بود اما اکنون جند سالی است که به شکل مستقل کار می کند و از این سازمان جداشده است ، و هر ساله کنفرانسهایی برگزار می کند ، که کنفرانس بین المللی وحدت در هفته وحدت هر ساله در تهران برکَذار می شود و علمای بزرکَـ را از کشورهای مختلف دور هم جمع می کند . و همواره از شخص مقام معظم هبری تا همه مسولین این مملکت تأکید دارند که وحدت میان مسلمانان باید ایجاد شود و عوامل تفرقه خشکانده شود.
به امیدروزی که به این آرزوی دیرینه قرآن،اسلام،پیامبر،امام،رهبروهمه مسلمین جامه عمل پوشانده شود
پس به پیش بسوی وحدت واتحاد اسلامی دربرابرکفروشرک ونفاق واستکبارواستثمار

تاریخ هفته وحدت

دوازده تا بیست ودو ربیع الاول هفته وحدت امت اسلامی

دلیل نام گذاری هفته وحدت چیست

۱-به دلیل این که دین اسلام دین کامل و تحریف نشده یکتاپرستی است.

۲-برای حفظ وحدت میان اهل سنت وشیعه که در زادروز رسول ا… اتفاق نظرندارند.

۳-برای این که قرآن کتابی است آسمانی و جامع که برای راهنمایی همه بشریت نازل شده.
۴-به دلیل پیروزی انقلاب اسلامی که مدیون وحدت امت اسلامی است

شعر هفته وحدت

امشب رسیده رهبری که معنی دینه
باید برای عرض ادب برم مدینه ۲
تویی همه ی دین من آرامش و تسکین من
ای مظهر آیین من ابا الزهرا ۳
شراب چشات کوثره شور عاشقیت محشره
دل تو جای حیدره ابا الزهرا ۳

********

با اومدن تو دلامون به شور و شینه
ساقیِ می امشب ما جد حسینه ۲
آروم وقرار دلم نشاط بهار دلم
طبیب و نگار دلم ابا الزهرا ۳
یارم حبیب سرمده توی دلبرا ارشده
لقب زیباش احمده ابا الزهرا ۳
شاعر : میثم میرزایی

کارت پستال هفته وحدت

کارت پستال هفته وحدت

 

عکس هفته وحدت

 

عکس هفته وحدت

عکس هفته وحدت

عکس هفته وحدت

عکس هفته وحدت

عکس هفته وحدت

 

ن : Ahmad
ت : يکشنبه 6 دی 1394
 

هفته وحدت و علت نامگذاری آن

هفته وحدت و علت نامگذاری آن

فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالگرد ولادت بیامبر اکرم (ص) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد(ص) بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی ره، به عنوان هفته وحدت نامگذاری شده است . ارگانی رسمی هم با نام مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی رسما در حال فعالیت هست و هر ساله کنفرانسهایی برگزار می کند که کنفرانس بین المللی وحدت در هفته وحدت هر ساله در تهران برگزار می شود و علمای بزرگ را از کشورهای مختلف دور هم جمع می کند.

پيروزي انقلاب اسلامي كه در سايه وحدت افراد ملت و اقشار و طوايف آن در اسلام به تحقق پيوست، موجبات وحدت ملل مسلمان را فراهم كرد. اين وحدت به صورت حركت و نهضت اسلامي عليه طاغوت و سلطه هاي اشغالگران و استعمار منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شد. در مقابل استعمارگران، از دو طريق در صدد جلوگيري از وحدت رو به رشد ملت هاي اسلامي برآمد:

- تقويت تعصب نژادي و قومي و طايفه اي يا ملي گرايي؛

- تحريك تعصبات فرقه اي يا شيعه و سني

امام خمینی(ره) در واکنش به اين سياست خصمانه فرمودند:«از ملي گرايي خطرناك تر و غم انگيزتر ايجاد اختلاف بين اهل سنت و جماعت با شيعيان است و القاء تبليغات فتنه انگيز و دشمن ساز بين برادران اسلامي است. بحمدالله تعالي در انقلاب اسلامي ايران هيچ اختلافي بين دو طايفه وجود ندارد و همه با دوستي و اخوت در كنار هم زندگي مي كنند، اهل سنت كه در ايران جمعيتش بي شمارند و در اطراف و اكناف كشور زيست مي كنند و داراي علما و مشايخ بسيار هستند، با ما برادر و ما با آنها برادر و برابريم، و آنان با نغمه هاي نفاق افكنانه اي كه بعضي جنايت كاران و وابستگان به صهيونيسم و آمريكا ساز نموده اند، مخالف اند. برادران اهل سنت در كشور اسلامي بدانند كه عمال وابسته به قدرت هاي شيطاني بزرگ خيرخواه مسلمين و اسلام نيستند و لازم است مسلمانان از آنان تبري كنند و به تبليغات نفاق افكنانه آنان گوش فرا ندهند. من دست برادري به تمام مسلمانان متعهد جهان مي دهم».

بر اين اساس چون روز ولادت پيامبر اكرم(ص) طبق روايات شيعه 17 ربيع الاول و طبق روايات برادران اهل سنت 12 ربيع است، و برگزاري دو جشن چندان خوشايند نيست، در 6 آذر 1360 طي پيامي از طرف قائم مقام رهبري روزهاي دوازدهم تا هفدهم ربيع الاول هر سال قمري به عنوان هفته وحدت اعلام شد تا در ايران و سراسر جهان اسلام با تشكيل اجتماع و كنگره اسلامي و جشن، ضمن تحكيم وحدت و برادري اسلامي، به پيشبرد انقلاب جهاني اسلام كمك شود، از آن زمان تا كنون در ايران و ساير كشورهاي اسلامي هفته وحدت با شكوه تمام برگزار مي شود.

در اين رابطه توجه به نكات زير حائز اهميت است :

1. معنا و مفهوم وحدت و اتحاد شيعه و سني: منظور از وحدت شيعه و سني کنار گذاشتن مسائل اختلافي و تکيه بر مشترکات و مبنا قرار دادن آنها در تعامل با يکديگر و در مسائل مربوط به جهان اسلام و صحنه بين المللي است. به گونه اي که مسلمانان فارغ از اختلافات و با پرهيز از تفرقه در مسائل جهان اسلام همسو و هم جهت حرکت کنند. به تعبير ديگر اختلافات مانع از اخوت اسلامي و وحدت صفوف مسلمين در برابر دشمنان نيست از اين رو معناي اتحاد شيعه و سني دست برداشتن و کوتاه آمدن از اصول و اعتقادات خويش نيست بلکه در عين وجود اختلافات زمينه تعامل و جهت گيري يکسان در مسائل کلي و بين المللي در ميان آنها وجود دارد به همين جهت مطابق قانون اساسي «دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است سياست کلي خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و کوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد» (1). مقام معظم رهبري فرمودند: «معناي اتحاد بين ملت هاي اسلامي اين است که در مسائل مربوط به جهان اسلام همسو حرکت کنند و به يکديگر کمک کنند و در داخل اين ملت ها سرمايه هاي خودشان را بر عليه يکديگر به کار نبرند» (2).

2. ضرورت و لزوم اين وحدت: در شرايطي که دشمنان اسلام تمام تلاش خويش را براي مبارزه و مقابله با اسلام به کار بسته و آشکارا اعلام مي کنند «جهان اسلام در قرن بيست و يکم يکي از مهمترين ميدان هاي زورآزمايي سياست خارجي آمريکاست» و «تقابل اصلي آينده جوامع بشري برخورد فرهنگ اسلامي و فرهنگ غربي است»(3). تأکيد بر مسائل اختلافي و تفرقه ميان صفوف مسلمانان منطقي نيست. در زماني که مسلمانان مي توانند با توجه به جمعيت بيش از يک ميليارد نفر و منابع و امکاناتي که در اختيار دارند به عنوان يک قدرت تأثيرگذار در صحنه بين المللي مطرح باشند پرداختن به اختلافات و مسائل تفرقه انگيز نتيجه اي جز به هدر رفتن سرمايه ها و استفاده دشمن از اين اختلافات، نخواهد داشت.

3. اخوت اسلامي: اسلام مسلمانان را امت واحده خوانده است: «ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون» (4). و مؤمنان برادر يکديگر معرفي شده اند: «انما المؤمنون اخوه فأصلحوا بين اخويکم» (5). قال الصادق(ع) «المسلم اخ المسلم» (6). بنابراين اختلاف در پاره اي از مسائل مانع اخوت اسلامي و وحدت مسلمانان نمي شود وقتي اسلام به مسلمانان سفارش مي کند که با پيروان اديان آسماني و مکاتب ديگر بشري با عدل و مسالمت رفتار شود و آنان را به مشترکات توجه مي دهد «قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقالوا شهدوا بانا مسلمون؛ بگو اي اهل کتاب بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خداي يگانه به خدايي نپذيرد هرگاه سرباز زنند بگوييد گواه باشيد که ما مسلمانيم» (7). آيا مسلمانان نبايد با توجه به مشترکات و کنار گذاردن اختلافات با يکديگر با مسالمت و عدل رفتار کنند. بنابراين با توجه به آنچه بيان شد روشن است که وحدت ميان مسلمانان و اتحاد بين فرق اسلامي امري لازم و ضرروي است هر چند ممکن است اهميت اين امر در شهرهاي مرکزي ايران و مناطق شيعه نشين محسوس نباشد اما در مناطق مرزي ايران و نقاطي که شيعيان و اهل تسنن در کنار يکديگر زندگي مي کنند همچنين در صحنه بين المللي و مناسبات کشورهاي اسلامي با يکديگر وحدت و اتحاد بين مسلمين و پرهيز از اختلافات ضرورت و اهميت اين امر به خوبي قابل درک است امام خمینی در این زمینه فرمودند: «امروز اختلاف بين ما تنها به نفع آنهايي است که نه به مذهب شيعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفي و يا ساير فرق آنها مي خواهند نه اين باشد نه آن راه را اين طور مي دانند که بين شما و ما اختلاف بيندازند» (8).

پي نوشت ها:

1. قانون اساسي، اصل 11.

2. حديث ولايت، ج 4، ص 262.

3. حميد نگارش، هويت ديني و انقطاع فرهنگي، نمايندگي ولي فقيه در سپاه، ص 184.

4. سوره انبياء، آيه 92.

5. سوره حجرات، آيه 10.

6. شيخ عباس قمي، سفينه البحار، انتشارات اسوه، 1416 ه.ق، ج 1، ص 54.

7. سوره آل عمران، آيه 64.

8. صحيفه نور، ج 12، ص 259.

rajabi.kowsarblog.ir

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ن : Ahmad
ت : يکشنبه 6 دی 1394
 

زندگینامه کامل پیامبر اسلام صلوات الله علیه وآله

در مورد پیامبر اسلام صلوات الله علیه وآله

در این مطلب می خوانید

1. تولد و کودکي 2.نوجواني و جواني 3.يادي از پيمان جوانمردان يا ( حلف الفضول ) 4.ازدواج محمد ( ص ) 5.آغاز بعثت 6.نخستين مسلمانان 7.دعوت از خويشان و نزديکان 8.دعوت عمومي 9.نخستين مسلمين 10.آزار مخالفان 11.روش بت پرستان با محمد ( ص ) 12.استقامت پيامبر ( ص ) 13.مهاجرت به حبشه 14.محاصره اقتصادي 15.انتشار اسلام در يثرب ( مدينه ) 16.معراج 17.سفر به طائف 18.هجرت به مدينه 19.ورود به مدينه 20.اهميت هجرت 21.نخستين گام 22.جنگها يا غزوه هاي پيغمبر ( ص ) 23.غزوه بدر 24.تغيير قبله 25جنگ احد 26.غزوه خندق يا ( احزاب ) 27.سال ششم هجرت – صلح حديبيه 28.نامه هاي رسول مکرم ( ص ) به پادشاهان 29.جنگ خيبر 30.فتح مکه 31.فوت فرزند دلبند پيامبر ( ص ) 32.حجة الوداع ” آخرين سفر پيامبر ( ص ) به مکه ” 33.در صحنه غدير خم 34.قرآن و عترت 35.قرآن 36.عترت يا اهل بيت 37.زنان پيامبر ( ص ) 38.رفتار و خلق و خوي پيامبر ( ص )

تولد و کودکي بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابر 25آوريل 570 ميلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر ” محمد ” آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه ” آمنه ” پسر عزيزش ، محمد را به دايه ای به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاک و دور از آلودگيهای شهر پرورش يابد . ” حليمه ” زن پاک سرشت مهربان به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله مايه خير و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود . ” حليمه ” بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسيده بود به مکه باز گردانيد . دو سال بعد که ” آمنه ” برای ديدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد . پس از يک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربين راه ، در محلی بنام ” ابواء ” جان به جان آفرين تسليم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمی در روح و جان لطيفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ايمن اين کودک يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . اين خواست خدا بود که اين کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهای انسانيت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نيک دريابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش ” عبد المطلب ” پرورش يافت . ” عبد المطلب ” نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پيشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عميقی نشان مي داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، ” محمد ” از سرپرستی پدر بزرگ نيز محروم شد . نگرانی ” عبد المطلب ” در واپسين دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار ” محمد ” در سن هشت سالگی به خانه عموی خويش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . ” ابوطالب ” پدر ” علی ” بود . ابو طالب تا آخرين لحظه های عمرش ، يعنی تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزيزش پرستاری و حمايت کرد . حتی در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل ، برای نابودی ” محمد ” دست در دست يکديگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمايت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت .

نوجوانی و جواني آرامش و وقار و سيمای متفکر ” محمد ” از زمان نوجوانی در بين همسن و سالهايش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که هميشه مي خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رويش کشد و نگذارد درد يتيمی او را آزار دهد . در سن 12سالگی بود که عمويش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی – که آن زمان در حجاز معمول بود – به شام برد . درهمين سفر در محلی به نام ” بصری ” که از نواحی شام ( سوريه فعلی ) بود ، ابو طالب به ” راهبی ” مسيحی که نام وی ” بحيرا ” بود برخورد کرد . بحيرا هنگام ملاقات محمد – کودک ده يا دوازده ساله – از روی نشانه هايی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمينان دريافت که اين کودک همان پيغمبر آخر الزمان است . باز هم برای اطمينان بيشتر او را به لات و عزی – که نام دو بت از بتهای اهل مکه بود – سوگند داد که در آنچه از وی مي پرسد جز راست و درست بر زبانش نيايد . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من اين دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده ! بحيرا يقين کرد که اين کودک همان پيامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی و چيزی عقيده ندارد . بحيرا به ابو طالب سفارش زياد کرد تا او را از شر دشمنان بويژه يهوديان نگاهبانی کند ، زيرا او در آينده مأموريت بزرگی به عهده خواهد گرفت . محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در اين دوران که برای افراد عادی ، سن ستيزه جويی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی کردار ، ملايمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگيهای محيط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکيزه بود بحدی که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به ” محمد امين ” مشهور گرديد . ” امين ” يعنی درست کار و امانتدار . در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی آثار وقار و قدرت و شجاعت و نيرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در يکی از جنگهای قريش با طايفه ” هوازن ” شرکت داشت و تيرها را از عموهايش بر طرف مي کرد . از اين جا مي توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد . اين دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی هر چه ببيشتر آشکار مي شود ، چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت : ” هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار مي شد ، به رسول خدا پناه مي برديم و کسی از ما به دشمن از او نزديکتر نبود ” با اين حال از جنگ و جدالهای بيهوده و کودکانه پرهيز مي کرد . عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد يا قبيله ها بتهايی از چوب و سنگ يا خرما مي ساختند و آنها را مي پرستيدند . محيط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستيز آلوده بود ، با اين همه آلودگی محيط ، محمد هرگز به هيچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند . روزی ابو طالب به عباس که جوانترين عموهايش بود گفت : ” هيچ وقت نشنيده ام محمد ( ص ) دروغی بگويد و هرگز نديده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند ” . از شگفتيهای جهان بشريت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن ديار که حتی به کارهای زشت خود افتخار مي کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بيرق نصب مي نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکيزه زيست که هيچکس – حتی دشمنان – نتوانستند کوچکترين خرده ای بر او بگيرند . کيست که سيره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پيری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظيم فرود نياورد ؟ !

يادی از پيمان جوانمردان يا ( حلف الفضول ) در گذشته بين برخی از قبيله ها پيمانی به نام ” حلف الفضول ” بود که پايه آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بيچارگان بود و پايه گذاران آن کسانی بودند که اسمشان ” فضل ” يا از ريشه ” فضل ” بود . پيمانی که بعدا عده ای از قريش بستند هدفی جز اين نداشت . يکی از ويژگيهای اين پيمان ، دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان خارجی . اما اگر کسی غير از مردم مکه و هم پيمانهای آنها در آن شهر زندگی مي کرد و ظلمی بر او وارد مي شد ، کسی به دادش نمي رسيد . اتفاقا روزی مردی از قبيله بنی اسد به مکه آمد تا اجناس خود را بفروشد . مردی از طايفه بن سهم کالای او را خريد ولی قيمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قريش کمک خواست ، کسی به دادش نرسيد . ناچار بر کوه ابو قبيس که در کنار خانه کعبه است ، بالا رفت و اشعاری درباره سرگذشت خود خواند و قريش را به ياری طلبيد . دادخواهی او عده ای از جوانان قريش را تحت تأثير قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع شدند تا فکری به حال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد ( ص ) هم بود پيمان بستند که نگذارند به هيچکس ستمی شود ، قيمت کالای آن مرد را گرفتند و به او برگرداندند. بعدها پيامبر اکرم ( ص ) از اين پيمان ، به نيکی ياد مي کرد . از جمله فرمود : ” در خانه عبد الله جدعان شاهد پيمانی شدم که اگر حالا هم – پس از بعثت به پيامبری – مرا به آن پيمان دعوت کنند قبول مي کنم . يعنی حالا نيز به عهد و پيمان خود وفادارم ” . محمد ( ص ) در سن بيست سالگی به اين پيمان پيوست ، اما پيش از آن – همچنان که بعد از آن نيز – به اشخاص فقير و بينوا و کودکان يتيم و زنانی که شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند ، محبت بسيار مي کرد و هر چه مي توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمي نمود . پيوستن وی نيز به اين پيمان چيزی جز علاقه به دستگيری بينوايان و رفع ستم از مظلومان نبود .

ازدواج محمد ( ص ) وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خديجه دختر خويلد که پيش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زياد و عفت و تقوايی بی نظير داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد ( ص ) بدهد . محمد ( ص ) اين پيشنهاد را پذيرفت . خديجه ” ميسره ” غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد . وقتی ” ميسره ” و ” محمد ” از سفر پر سود شام برگشتند ، ميسره گزارش سفر را جزء به جزء به خديجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) حکايتها گفت ، از جمله برای خديجه تعريف کرد : وقتی به ” بصری ” رسيديم ، امين برای استراحت زير سايه درختی نشست . در اين موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به ” امين ” افتاد . پيش من آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : ” اين مرد که زير درخت نشسته ، همان پيامبری است که در ( تورات ) و ( انجيل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام ” . خديجه شيفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گرديد . محمد ( ص ) نيز اين پيشنهاد را قبول کرد . در اين موقع خديجه چهل ساله بود و محمد ( ص ) بيست و پنج سال داشت . خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش رانيز بدو بخشيد . محمد ( ص ) بيدرنگ غلامانش را آزاد کرد و اين اولين گام پيامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد ( ص ) مي خواست در عمل نشان دهد که مي توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنيز زندگی کرد . خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاه بينوايان و تهيدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترين تغييری – از اين لحاظ – در خانه خديجه بوجود نيامد و همچنان به بينوايان بذل و بخشش مي کردند . حليمه دايه حضرت محمد ( ص ) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعي اش محمد ( ص ) مي آمد . محمد ( ص ) عبای خود را زير پای او پهن مي کرد و به سخنان او گوش مي داد و موقع رفتن آنچه مي توانست به مادر رضاعی ( دايه ) خود کمک مي کرد . محمد امين بجای اينکه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه های زودگذر دچار شود ، جز در کار خير و کمک به بينوايان قدمی بر نمي داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مکه مي رفت و مدتها در دامنه کوهها و ميان غار مي نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهای جهان خلقت به تفکر مي پرداخت و با خدای جهان به راز و نياز سرگرم مي شد . سالها بدين منوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و باوفايش نيز مي دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نيست ، در ” غار حرا ” بسر مي برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نيز مشتاقان بدان جا مي روند و خاکش را توتيای چشم مي کنند . اين نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگيها ، جايی است که شاهد راز و نيازهای محمد ( ص ) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد ( ص ) در آنجا بسر مي برد . اين تخته سنگهای سياه و اين غار ، شاهد نزول ” وحی ” و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک ” عزيز قريش ” بوده است . اين همان کوه ” جبل النور ” است که هنوز هم نور افشانی مي کند .

آغاز بعثت محمد امين ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرش وحی – کم کم – آماده مي شد . درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمور شد آياتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند : ” اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم ” . يعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفريد . او انسان را از خون بسته آفريد . بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است . خدايی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست . محمد ( ص ) – از آنجا که امی و درس ناخوانده بود – گفت : من توانايی خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که ” لوح ” را بخواند . اما همان جواب را شنيد – در دفعه سوم – محمد ( ص ) احساس کرد مي تواند ” لوحی ” را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نيز از کوه حرا پايين آمد و به سوی خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خديجه دانست که مأموريت بزرگ ” محمد ” آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : ” بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را ياری مي نمايی ” . سپس محمد ( ص ) گفت : ” مرابپوشان ” خديجه او را پوشاند . محمد ( ص ) اندکی به خواب رفت . خديجه نزد ” ورقة بن نوفل ” عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پيش آمده است آغاز پيغمبری است و ” ناموس بزرگ ” رسالت بر او فرود مي آيد . خديجه با دلگرمی به خانه برگشت .

نخستين مسلمانان پيامبر ( ص ) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز کرد . ابتدا همسرش خديجه و پسر عمويش علی به او ايمان آوردند . سپس کسان ديگر نيز به محمد ( ص ) و دين اسلام گرويدند . دعوتهای نخست بسيار مخفيانه بود . محمد ( ص ) و چند نفر از ياران خود ، دور از چشم مردم ، در گوشه و کنار نماز مي خواندند . روزی سعد بن ابی وقاص با تنی چند از مسلمانان در دره ای خارج از مکه نماز مي خواند . عده ای از بت پرستان آنها را ديدند که در برابر خالق بزرگ خود خضوع مي کنند . آنان را مسخره کردند و قصد آزار آنها را داشتند . اما مسلمانان در صدد دفاع بر آمدند .

دعوت از خويشان و نزديکان پس از سه سال که مسلمانان در کنار پيامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت مي پرداختند و کار خود را از ديگران پنهان مي داشتند ، فرمان الهی فرود آمد : ” فاصدع بما تؤمر… آنچه را که بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان ” . بدين جهت ، پيامبر ( ص ) مأمور شد که دعوت خويش را آشکار نمايد ، برای اين مقصود قرار شد از خويشان و نزديکان خود آغاز نمايد و اين نيز دستور الهی بود : ” وأنذر عشيرتک الاقربين . نزديکانت را بيم ده ” . وقتی اين دستور آمد ، پيامبر ( ص ) به علی که سنش از 15سال تجاوز نمي کرد دستور داد تا غذايی فراهم کند و خاندان عبد المطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را رسول مکرم ( ص ) به آنها ابلاغ فرمايد . در اين مجلس حمزه و ابو طالب و ابو لهب و افرادی نزديک يا کمی بيشتر از 40نفر حاضر شدند . اما ابو لهب که دلش از کينه و حسد پر بود با سخنان ياوه و مسخره آميز خود ، جلسه را بر هم زد . پيامبر ( ص ) مصلحت ديد که اين دعوت فردا تکرار شود . وقتی حاضران غذا خوردند و سير شدند ، پيامبر اکرم ( ص ) سخنان خود را با نام خدا و ستايش او و اقرار به يگانگي اش چنين آغاز کرد: ” … براستی هيچ راهنمای جمعيتی به کسان خود دروغ نمي گويد . به خدايی که جز او خدايی نيست ، من فرستاده او به سوی شما و همه جهانيان هستم . ای خويشان من ، شما چنانکه به خواب مي رويد مي ميريد و چنانکه بيدار مي گرديد در قيامت زنده مي شويد ، شما نتيجه کردار و اعمال خود را مي بينيد . برای نيکوکاران بهشت ابدی خدا و برای بدکاران دوزخ ابدی خدا آماده است . هيچکس بهتر از آنچه من برای شما آورده ام ، برای شما نياورده . من خير دنيا و آخرت را برای شما آورده ام . من از جانب خدا مأمورم شما را به جانب او بخوانم . هر يک از شما پشتيبان من باشد برادر و وصی و جانشين من نيز خواهد بود ” . وقتی سخنان پيامبر ( ص ) پايان گرفت ، سکوت کامل بر جلسه حکمفرما شد . همه درفکر فرو رفته بودند . عاقبت حضرت علی ( ع ) که نوجوانی 15ساله بود برخاست و گفت : ای پيامبر خدا من آماده پشتيبانی از شما هستم . رسول خدا ( ص ) دستور داد بنشيند . باز هم کلمات خود را تا سه بار تکرار کرد و هر بار علی بلند مي شد . سپس پيامبر ( ص ) رو به خويشان خود کرد و گفت : اين جوان ( علی ) برادر و وصی و جانشين من است ميان شما . به سخنان او گوش دهيد و از او پيروی کنيد . وقتی جلسه تمام شد ، ابو لهب و برخی ديگر به ابو طالب پدر علی ( ع ) مي گفتند : ديدی ، محمد دستور داد که از پسرت پيروی کنی ! ديدی او را بزرگ تو قرار داد ! اين حقيقت از همان سرآغاز دعوت پيغمبر ( ص ) آشکار شد که اين منصب الهی : نبوت و امامت ( وصايت و ولايت ) از هم جدا نيستند و نيز روشن شد که قدرت روحی و ايمان و معرفت علی ( ع ) به مقام نبوت به قدری زياد بوده است که در جلسه ای که همه پيران قوم حاضر بودند ، بدون ترديد ، پشتيبانی خود را – با همه مشکلات – از پيامبر مکرم ( ص ) اعلام مي کند .

دعوت عمومي سه سال از بعثت گذشته بود که پيامبر ( ص ) بعد از دعوت خويشاوندان ، پيامبری خود را برای عموم مردم آشکار کرد . روزی بر کوه ” صفا ” بالا رفت و با صدای بلند گفت : يا صباحاه ! ( اين کلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگی است ) . عده ای از قبايل به سوی پيامبر ( ص ) شتافتند . سپس پيامبر رو به مردم کرده گفت : ” ای مردم اگر من به شما بگويم که پشت اين کوه دشمنان شما کمين کرده اند و قصد مال و جان شما را دارند ، حرف مرا قبول مي کنيد ؟ همگی گفتند : ما تاکنون از تو دروغی نشنيده ايم . سپس فرمود : ای مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهيد . من شما را از عذاب دردناک الهی مي ترسانم . مانند ديده بانی که دشمن را از نقطه دوری مي بيند و قوم خود را از خطر آگاه مي کند ، منهم شما را از خطر عذاب قيامت آگاه مي سازم ” . مردم از مأموريت بزرگ پيامبر ( ص ) آگاه تر شدند. اما ابو لهب نيز در اين جا موضوع مهم رسالت را با سبکسری پاسخ گفت .

نخستين مسلمين به محض ابلاغ عمومی رسالت ، وضع بسياری از مردم با محمد ( ص ) تغيير کرد . همان کسانی که به ظاهر او را دوست مي داشتند ، بنای اذيت و آزارش را گذاشتند. آنها که در قبول دعوت او پيشرو بودند ، از کسانی بودند که او را بيشتر از هر کسی مي شناختند و به راستی کردار و گفتارش ايمان داشتند . غير از خديجه و علی و زيد پسر حارثه – که غلام آزاد شده حضرت محمد ( ص ) بود – ، جعفر فرزند ابو طالب و ابوذر غفاری و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبکر و … از پيشگامان در ايمان بودند ، و اينها هم در آگاه کردن جوانان مکه و تبليغ آنها به اسلام از کوشش دريغ نمي کردند . نخستين مسلمانان : بلال – ياسر و زنش سميه – خباب – أرقم – طلحه – زبير – عثمان – سعد و … ، روی هم رفته در سه سال اول ، عده پيروان محمد ( ص ) به بيست نفر رسيدند

آزار مخالفان کم کم صفها از هم جدا شد . کسانی که مسلمان شده بودند سعی مي کردند بت پرستان را به خدای يگانه دعوت کنند . بت پرستان نيز که منافع و رياست خود را بر عده ای نادانتر از خود در خطر مي ديدند مي کوشيدند مسلمانان را آزار دهند و آنها را از کيش تازه برگردانند . مسلمانان و بيش از همه ، شخص پيامبر عاليقدر از بت پرستان آزار مي ديدند . يکبار هنگامی که پيامبر ( ص ) در کعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پايين انداخته بود ، ابو جهل – از دشمنان سرسخت اسلام – شکمبه شتری که قربانی کرده بودند روی گردن مبارک پيغمبر ( ص ) ريخت . چون پيامبر ، صبح زود ، برای نماز از منزل خارج مي شد ، مردم شاخه های خار را در راهش مي انداختند تا خارها در تاريکی در پاهای مقدسش فرو رود . گاهی مشرکان خاک و سنگ به طرف پيامبر پرتاب مي کردند . يک روز عده ای از اعيان قريش بر او حمله کردند و در اين ميان مردی به نام ” عقبه بن ابی معيط ” پارچه ای را به دور گردن پيغمبر ( ص ) انداخت و به سختی آن را کشيد به طوری که زندگی پيامبر ( ص ) در خطر افتاده بود . بارها اين آزارها تکرار شد . هر چه اسلام بيشتر در بين مردم گسترش مي يافت بت پرستان نيز بر آزارها و توطئه چيني های خود مي افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزار پدران ، و برادران مسلمان از برادران مشرک خود آزار مي ديدند . جوانان حقيقت طلب که به اعتقادات خرافی و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به اسلام گرويده بودند به زندانها درافتادند و حتی پدران و مادران به آنها غذا نمي دادند . اما آن مسلمانان با ايمان با چشمان گود افتاده و اشک آلود و لبهای خشکيده از گرسنگی و تشنگی ، خدا را همچنان پرستش مي کردند . مشرکان زره آهنين در بر غلامان مي کردند و آنها را در ميان آفتاب داغ و روی ريگهای تفتيده مي انداختند تا اينکه پوست بدنشان بسوزد . برخی را با آهن داغ شده مي سوزاندند و به پای بعضی طناب مي بستند و آنها را روی ريگهای سوزان مي کشيدند . بلال غلامی بود حبشی ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسيار گرم ، روی زمين مي انداخت و سنگهای بزرگی را روی سينه اش مي گذاشت ولی بلال همه اين آزارها راتحمل مي کرد و پی در پی ( احد احد ) مي گفت و خدای يگانه را ياد مي کرد . ياسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوی بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف يکديگر راندند تا ياسر دو تکه شد . سميه مادر عمار را هم به وضع بسيار دردناکی شهيد کردند . اما مسلمانان پاک اعتقاد – با اين همه شکنجه ها – عاشقانه ، تا پای مرگ پيش رفتند و از ايمان به خدای يگانه دست نکشيدند

روش بت پرستان با محمد ( ص ) وقتی مشرکان از راه آزارها نتوانستند به مقصود خود برسند از راه تهديد و تطميع در آمدند ، زيرا روز به روز محمد ( ص ) در دل تمام قبايل و مردم آن ديار برای خود جايی باز مي نمود و پيروان بيشتری مي يافت . مشرکان در آغاز تصميم گرفتند دسته جمعی با ” ابو طالب ” عم و يگانه حامی پيغمبر ( ص ) ملاقات کنند . پس از ديدار به ابوطالب چنين گفتند : ” ابو طالب ، تو از نظر شرافت و سن بر ما برتری داری . برادر زاده تو محمد به خدايان ما ناسزا مي گويد و آيين ما و پدران ما را به بدی ياد مي کند و عقيده ما را پست و بی ارزش مي شمارد . به او بگو دست از کارهای خود بردارد و نسبت به بتهای ما سخنی که توهين آميز باشد نگويد . يا او را اختيار ما بگذار و حمايت خود را از او بردار ” . مشرکان قريش وقتی احساس کردند که اسلام کم کم در بين مردم و قبايل نفوذ مي کند و آيات قرآن بر دلهای مردم مي نشيند و آنها را تحت تأثير قرار مي دهد بيش از پيش احساس خطر کردند و برای جلوگيری از اين خطر بار ديگر و بار ديگر با ابو طالب بزرگ قريش و سرور بنی هاشم ملاقات کردند و هر بار ابو طالب با نرمی و مدارا با آنها سخن گفت و قول داد که به برادر زاده اش پيغام آنها را خواهد رساند . اما پيامبر عظيم الشأن اسلام در پاسخ به عمش چنين فرمود : ” عمو جان ، به خدا قسم هر گاه آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که دست از دين خدا و تبليغ آن بردارم حاضر نمي شوم . من در اين راه يا بايد به هدف خود که گسترش اسلام است برسم يا جانم را در اين راه فدا کنم ” . ابو طالب به برادرزاده اش گفت : ” به خدا قسم دست از حمايت تو بر نمي دارم . مأموريت خود را به پايان برسان ” . سرانجام فرعونيان مکه به خيال باطل خود ، از در تطميع در آمدند ، و پيغام دادند که ما حاضريم هر چه محمد ( ص ) بخواهد از ثروت و سلطنت و زنهای زيباروی در اختيارش قرار دهيم ، بشرط اينکه از دين تازه و بد گفتن به بتهای ما دست بردارد. اما پيامبر ( ص ) به سخنان آنها که از افکاری شايسته خودشان سرچشمه مي گرفت اعتنايی نکرد و از آنها خواست که به ” الله ” ايمان بياورند تا بر عرب و عجم سروری کنند. آنها با انديشه های محدود خود نمي توانستند قبول کنند که به جای 360بت ، فقط يک خدا را بپرستند . از اين به بعد – همانطور که گفتيم – ابو جهل و ديگران بنای آزار و اذيت پيامبر مکرم ( ص ) و ديگر مسلمانان را گذاشته و آنچه در توان داشتند در راه آزار و مسخره کردن پيامبر و مؤمنان به اسلام ، بکار بردند .

استقامت پيامبر ( ص ) با اين همه آزاری که پيامبر (ص ) از مردم مي ديد مانند کوه در برابر آنه ايستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مکانی که چند تن را دور يکديگر نشسته مي ديد، درباره خدا و احکام اسلام و قرآن سخن مي گفت و با آيات الهی دلها را نرم و به سوی اسلام متمايل مي ساخت . مي گفت “الله ” خداوند يگانه و مالک اين جهان و آن جهان است . تنها بايد او را عبادت کرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده می شويم و در برابر کارهای نيک خود پاداش خواهيم داشت و در برابر کارهای زشت خود کيفر خواهيم ديد. ای مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهيزيد. قريش آن چنان تحت تأثير آيات قرآنی قرار گرفته بودند که ناچار، برای قضاوت از “وليد” که داور آنها در مشکلات زندگی و ياور آنها در دشواريها بود، کمک خواستند. وليد پس از استماع آيات قرآنی به آنها چنين گفت : “من از محمد امروز سخنی شنيدم که از جنس کلام انس و جن نيست . شيرينی خاصی دارد و زيبايی مخصوصي ، شاخسار آن پر ميوه و ريشه های آن پر برکت است . سخنی است برجسته و هيچ سخنی از آن برجسته تر نيست “. مشرکان وقتی به حلاوت و جذابيت کلام خدا پی بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره کار خود را در اين ديدند که به آن کلام آسمانی تهمت “سحر و جادو” بزنند، و برای اينکه به پيامبری محمد (ص ) ايمان نياورند بنای بهانه گيری گذاشتند. مثلا از پيامبر مي خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر کند! از وی مي خواستند کاخی از طلا داشته باشد يا بوستانی پر آب و درخت ! و نظاير اين حرفها. محمد (ص ) در پاسخ آنها چنين فرمود: من رسولی بيش نيستم و بدون اذن خدا نمي توانم معجزه ای بياورم

. مهاجرت به حبشه در سال پنجم از بعثت يک دسته از اصحاب پيغمبر که عده آنها به 80نفر مي رسيد و تحت آزار و اذيت مشرکان بودند، بر حسب موافقت پيامبر (ص ) به حبشه رفتند. حبشه ، جای امن و آرامی بود و نجاشی حکمروای آنجا مردی بود مهربان و مسيحي . مسلمانان مي خواستند در آنجا ضمن کسب و کار، خدای را عبادت کنند. اما در آنجا نيز مسلمانها از آزار مردم مکه در امان نبودند. مکي ها از نجاشی خواستند مسلمانان را به مکه برگرداند و برای اينکه پادشاه حبشه را به سوی خود جلب کنند هديه هايی هم برای وی فرستادند. اما پادشاه حبشه گفت : اينها از تمام سرزمينها، سرزمين مرا برگزيده اند. من بايد تحقيق کنم ، تا بدانم چه مي گويند و شکايت آنها و علت آن چيست ؟ سپس دستور داد مسلمانان را در دربار حاضر کردند. از آنها خواست علت مهاجرت و پيامبر خود و دين تازه خود را معرفی کنند. جعفر بن ابيطالب به نمايندگی مهاجرين برخاست و چنين گفت : “ما مردمی نادان بوديم . بت مي پرستيديم . از گوشت مردار تغذيه مي کرديم . کارهای زشت مرتکب مي شديم . حق همسايگان را رعايت نمي کرديم . زورمندان ، ناتوانان را پايمال مي کردند. تا آن گاه که خداوند از بين ما پيامبری برانگيخت و او را به راستگويی و امانت مي شناسيم . وی ما را به پرستش خدای يگانه دعوت کرد. از ما خواست که از پرستش بتهای سنگی و چوبی دست برداريم . و راستگو، امانتدار، خويشاوند دوست ، خوشرفتار و پرهيزگار باشيم . کار زشت نکنيم . مال يتيمان را نخوريم . زنا را ترک گوئيم . نماز بخوانيم . روزه بگيريم ، زکوة بدهيم ، ما هم به اين پيامبر ايمان آورديم و پيرو او شديم . قوم ما هم به خاطر اينکه ما چنين دينی را پذيرفتيم به ما بسيار ستم کردند تا از اين دين دست برداريم و بت پرست شويم و کارهای زشت را دوباره شروع کنيم . وقتی کار بر ما سخت شد و آزار آنها از حد گذشت ، به کشور تو پناه آورديم و از پادشاهان تو را برگزيديم . اميدواريم در پناه تو بر ما ستم نشود”. نجاشی گفت : از آياتی که پيامبر (ص ) بر شما خوانده است برای ما هم اندکی بخوانيد. جعفر آيات اول سوره مريم را خواند. نجاشی و اطرافيانش سخت تحت تأثير قرار گرفتند و گريه کردند. نجاشی که مسيحی بود گفت : به خدا قسم اين سخنان از همان جايی آمده است که سخنان حضرت عيسی سرچشمه گرفته . سپس نجاشی به مشرکان مکه گفت : من هرگز اينها را به شما تسليم نخواهم کرد. کفار قريش از اين شکست بی اندازه خشمگين شدند و به مکه باز گشتند.

محاصره اقتصادي مشرکان قريش برای اينکه پيامبر (ص ) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند عهد نامه ای نوشتند و امضا کردند که بر طبق آن بايد قريش ارتباط خود را با محمد (ص ) و طرفدارانش قطع کنند. با آنها زناشويی و معامله نکنند. درهمه پيش آمدها با دشمنان اسلام هم دست شوند. اين عهدنامه را در داخل کعبه آويختند و سوگند خوردند متن آنرا رعايت کنند. ابو طالب حامی پيامبر (ص ) از فرزندان هاشم و مطلب خواست تا در دره ای که به نام “شعب ابی طالب ” است ساکن شوند و از بت پرستان دور شوند. مسلمانان در آنجا در زير سايبانها زندگی تازه را آغاز کردند و برای جلوگيری از حمله ناگهانی آنها برجهای مراقبتی ساختند. اين محاصره سخت سه سال طول کشيد. تنها در ماههای حرام (رجب – محرم – ذيقعده – ذيحجه ) پيامبر (ص ) و مسلمانان از “شعب ” برای تبليغ دين و خريد اندکی آذوقه خارج مي شدند ولی کفار – بخصوص ابو لهب – اجناس را مي خريدند و يا دستور مي دادند که آنها را گران کنند تا مسلمانان نتوانند چيزی خريداری نمايند. گرسنگی و سختی به حد نهايت رسيد. اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند. روزی از طريق وحی پيامبر (ص ) خبردار شد که عهد نامه را موريانه ها خورده اند و جز کلمه “بسمک اللهم ” چيزی باقی نمانده . اين مطلب را ابو طالب در جمع مشرکان گفت . وقتی رفتند و تحقيق کردند به صدق گفتار پيامبر پی بردند و دست از محاصره کشيدند. مسلمانان نيز نفسی براحت کشيدند… اما… اما پس از چند ماهی خديجه همسر با وفا و ابو طالب حامی پيغمبر (ص ) دار دنيا را وداع کردند و اين امر بر پيامبر گران آمد. بار ديگر اذيت و آزار مشرکان آغاز شد.

 

ن : Ahmad
ت : يکشنبه 6 دی 1394
 

خلاصه ای از زندگی نامه پیامبر اسلام (ص)

نام: محمد بن عبدالله

در تورات و برخي كتب آسماني "احمد" ناميده شده است. آمنه ، دختر وهب مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذاري فرزندش توسط عبدالمطلب به محمد ، وي را احمد ناميده بود.

كنيه: ابوالقاسم و ابوابراهيم

القاب: رسول الله ، نبي الله ، مصطفي ، محمود ، امين و ...!

منسب: آخرين پيامبر ، بنيانگذار حكومت اسلامي و نخستين معصوم در دين اسلام.

تاريخ ولادت: روز جمعه هفدهم ربيع الاول عام الفبل برابر با سال 570 ميلادي (به روايت اکثر علمای شيعه) و به روايت بيشتر علماي اهل سنت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته اند. عام الفيل همان سالي است كه ابرهه ، با چندين هزار مرد جنگي از يمن به مكه يورش آورد تا خانه كعبه را ويران سازد و همگان را به دين مسيحيت وادار سازد. اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگاني به نام ابابيل مواجه شده و به هدف شوم خود نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند ، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.

محل تولد: مكه معظمه در سرزمين حجاز (عربستان سعودي كنوني)

نسب پدري: عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبد مناف بن قصي بن كلاف بن مرة بن كعب بن لوي بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

از پيامبر اكرم (ص) روايت شده كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگهداريد و از آن بالاتر نرويد.

مادر: آمنه دختر وهب بن عبد مناف. اين بانوي جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشي، كم نظير و سرآمد بود. وي پس از تولد محمد دوسال و چهار ماه و به روايتي شش سال زندگي كرد و سرانجام در راه برگشت از سفري كه به همراه تنها فرزندش و خادمه اش جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدینه) بود، در مكاني به نام "ابواء" بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت و چون عبدالله، پدر حضرت محمد (ص)، دو ماه ( و به روايتي هفت ماه) پيش از تولد فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب، به عهده گرفت. نخست وي را به ثوبيه (آزادشده ابولهب) سپرد تا وي راشير دهد و از او نگهداري كند اما پس از مدتي وي را به حليمه دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براي او مادري كرد.

مدت رسالت و سرپرستی مسلمانان: از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادي) كه در سن چهل سالگي به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجري كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت به مدت 10 سال زعامت و سرپرستی مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه بر عهده داشت.

تاريخ و سبب رحلت: دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماي شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماي اهل سنت، در يازدهم هجري، در سن 63 سالگي در مدينه بر اثر زهري كه زني يهودي به نام زينب در جريان جنگ خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام (ص) در بيماري وفاتش مي فرمود:" اين بياري در اثر غذاي مسمومي است كه آن زن يهودي پس از فتح خيبر براي من آورده بود."

محل دفن: مدينه منوره در سرزمين حجاز و در همان خانه اي كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت در مسجدالنبي قرار دارد.

همسران:

1- خديجه بنت خويلد

2- سوده بنت زمعه

3- عايشه بنت ابي بكر

4- ام شرك بنت دودان

5- حفضه بنت عمر

6- ام حبيبه بنت ابي سفيان

7- ام سلمه بنت عاتكه

8- زينب بنت جهش

9- زينب بنت خزيمه

10-ميمونه بنت حارث

11-جوير بنت حارث

12-صفيه بنت حي بن اخطب

نخستين زني كه افتخار همسري پيامبر اكرم (ص) رايافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمد (ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت و در سن 25 سالگي با اين بانوي بزرگوار ازدواج كرد. خديجه كبري (س) با موقعيت و اموالش خدمات شاياني به پيامبر اكرم (ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوي بزرگوار از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسي، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. پياوبر اكرم (ص) تا هنگامي كه وي زنده بود با هيچ زن ديگري ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج هاي پيامبر (ص) را كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مي كردند، تسلي مي داد و او را در رسالتش ياري مي داد. خديجه كبري (س) به خاطر مقام و منزلتي كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزي جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم (ص) شرفياب شد و گفت:" اي پيامبر سلام خدا را به همسرت، خديجه برسان." پيامبر اكرم (ص) به همسرش فرمود:" اي خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مي رساند." حضرت خديجه در هنگام همسري با پيامبر (ص) از احترام ويژه رسول خدا (ص) برخوردار بود و پيانبر نيز همسري مهربان و وفادار به او بود. آن حضرت بعد از وفات خديجه (در سال دهم بعثت) همواره از او به نيكي ياد مي كرد. پيامبر اكرم (ص) هيچگاه از خانه خارج نمي شد مگر آنكه يادي به نيكي از خديجه مي كرد. از عايشه، سومين همسر پيامبر روايت شده است كه يك روز كه پيامبر اكرم (ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبي هاي او را بيان مي كرد، غيرت زنانگي بر من غالب شد و به پيامبر گفتم:" آيا ائ يك پيرزن بيشتر بود و حال آنكه خداوند بهتر از آن (عايشه) را به تو داده است؟" پيامبر اكرم (ص) از اين گفتار من خشمگين شد بطوريكه موهاي جلوي سرش از شدت خشم به حركت درآمد.

فرزندان:

الف) پسران:

1- قاسم: او بيش از بعثت پيامبر اكرم (ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر را ابوالقاسم ناميدند.

2- عبدالله: اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود وي را "طيب" و "طاهر" مي گفتند

3- ابراهيم: او در اواخر سال هشتم هجري به دنيا آمد و در رجب يال دهم هجري وفات يافت.

قاسم و عبدالله از خديجه كبري (س) و ابراهيم از همسر ديگر آن حضرت متولد شدند. هرسه آنان در كودكي از دنيا رفتند.

ب) دختران:

1- زينب (س)

2- رقيه (س)

3- ام كلثوم (س)

4- فاطمه زهرا (س)

دختران پيامبر، همگي از حضرت خديجه (س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا (ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت از دنيا رفته بودند. تنها فرزندي كه از آن حضرت در زمان رحلتش بقي مانده بود، فاطمه زهرا (س)، آخرين دختر وي بود. اين بانوي مكرمه، افتخار بانوان عالم است. همو است كه مادر سبطين امام حسن و امام حسین (ع) و ام الائمة المعصومين (ع) است. گرچه پيامبر اسلام (ص) به تمام خاندان خويش علاقمند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه به خديجه كبري (س) و در ميان فرزندانش علاقه استثنایی به حضرت فاطمه (س) داشت.

اصحاب و ياران:

پيامبر اسلام (ص) چه در مكه و چه در مدينه، داراي اصحاب و ياران باوفايي بودند كه برخي از آنان پيش از آن حضرت از دنيا رفتند و آنها تعداد زیادی بودند که در اينجا به نام تنها 50 نفر از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مي كنيم.

1- علي بن ابيطالب(ع)

2- ابوطالب بن عبدالمطلب

3- حمزة بن عبدالمطلب

4- جعفر بن ابيطالب

5- عباس بن عبدالمطلب

6- فضل بن عباس

7- عبدالله بن عباس

8- معاذ بن جبل

9- سلمان فارسي

10-ابوذر غفاري

11-مقداد بن اسود

12-بلال حبشي

13-مصعب بن عمير

14-زبير بن عوام

15-سعد بن ابي وقاض

16-ابودجانه

17-سهل بن حنيف

18-سعد بن معاذ

19-سعد بن عباده

20-محمد بن مسلمه

21-زيد بن ارقم

22-ابو ايوب انصاري

23-جابر بن عبدلله انصاري

24-حذيفة بن يمان غسي

25-خالد بن سعيد اموي

26-خزيمة بن ثابت انصاري

27-زيد بن حارثه

28-عبدالله بن مسعود

29-عمار بن ياسر

30-قيس بن عاصم

31-مالك بن نويره

32-ابوبكر بن ابي قحافه

33-عثمان بن عفان

34-عبدالله بن رواحه

35-عمر بن خطاب

36-طلحة بن عبيدالله

37-عثمان بن مظعون

38-ابوموسي اشعري

39-عاصم بن ثابت

40-عبدالرحمن بن عوف

41-ابوعبيده جراح

42-ابوسلمه

43-ارقم بن ابي ارقم

44-قدامة بن مظعون

45-عبدالله بن مظعون

46-عبيدة بن حارث

47-سعيد بن زيد

48-خباب بن ارث

49-بريده اسلمي

50-عثمان به حنيف

و ....

زمامداران معاصر:

پيامبر اكرم (ص) در عصري زندگي مي كرد كه منطقه حجاز به دليل عدم حاصلخيزي و بياباني بودن زمين و عدم رواج مدنيت در بين مردم، از چشم طمع حكومت ها دور مانده و به آن رغبتي نشان نمي دادند. به همين دليل در آن سرزمين حكومت مركزي و مستقلي وجود نداشت و دايره حكومتي منحصر در قبيله و طايفه بود و نظام ملوك الطوايفي در آن مناطق حكمفرما بود، تا آنكه پيامبر اسلام (ص) به پيامبري برانگبخته شد و از مكه به مدينه مهاجرت نمود و پايه هاي يك حكومتی بر اساس اسلام را در اين شهر بنا نهاد. اما در اطراف حجاز حكومت هاي مستقل و نيمه مستقلي وجود داشت و حاكماني از سلسله ها و تيره هاي مختلف حكومت مي كردند. اين حكومت ها عبارتند بودند از: ايران، روم شرقي، حبشه، يمن، حيره، غسان، يمامه و مصر.

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 5:28 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
 

هفته وحدت و علت نامگذاری آن

هفته وحدت و علت نامگذاری آن

هفته وحدت و علت نامگذاری آن

فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالگرد ولادت بیامبر اکرم (ص) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد(ص) بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی ره، به عنوان هفته وحدت نامگذاری شده است . ارگانی رسمی هم با نام مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی رسما در حال فعالیت هست و هر ساله کنفرانسهایی برگزار می کند که کنفرانس بین المللی وحدت در هفته وحدت هر ساله در تهران برگزار می شود و علمای بزرگ را از کشورهای مختلف دور هم جمع می کند.

پيروزي انقلاب اسلامي كه در سايه وحدت افراد ملت و اقشار و طوايف آن در اسلام به تحقق پيوست، موجبات وحدت ملل مسلمان را فراهم كرد. اين وحدت به صورت حركت و نهضت اسلامي عليه طاغوت و سلطه هاي اشغالگران و استعمار منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شد. در مقابل استعمارگران، از دو طريق در صدد جلوگيري از وحدت رو به رشد ملت هاي اسلامي برآمد:

- تقويت تعصب نژادي و قومي و طايفه اي يا ملي گرايي؛

- تحريك تعصبات فرقه اي يا شيعه و سني

امام خمینی(ره) در واکنش به اين سياست خصمانه فرمودند:«از ملي گرايي خطرناك تر و غم انگيزتر ايجاد اختلاف بين اهل سنت و جماعت با شيعيان است و القاء تبليغات فتنه انگيز و دشمن ساز بين برادران اسلامي است. بحمدالله تعالي در انقلاب اسلامي ايران هيچ اختلافي بين دو طايفه وجود ندارد و همه با دوستي و اخوت در كنار هم زندگي مي كنند، اهل سنت كه در ايران جمعيتش بي شمارند و در اطراف و اكناف كشور زيست مي كنند و داراي علما و مشايخ بسيار هستند، با ما برادر و ما با آنها برادر و برابريم، و آنان با نغمه هاي نفاق افكنانه اي كه بعضي جنايت كاران و وابستگان به صهيونيسم و آمريكا ساز نموده اند، مخالف اند. برادران اهل سنت در كشور اسلامي بدانند كه عمال وابسته به قدرت هاي شيطاني بزرگ خيرخواه مسلمين و اسلام نيستند و لازم است مسلمانان از آنان تبري كنند و به تبليغات نفاق افكنانه آنان گوش فرا ندهند. من دست برادري به تمام مسلمانان متعهد جهان مي دهم».

بر اين اساس چون روز ولادت پيامبر اكرم(ص) طبق روايات شيعه 17 ربيع الاول و طبق روايات برادران اهل سنت 12 ربيع است، و برگزاري دو جشن چندان خوشايند نيست، در 6 آذر 1360 طي پيامي از طرف قائم مقام رهبري روزهاي دوازدهم تا هفدهم ربيع الاول هر سال قمري به عنوان هفته وحدت اعلام شد تا در ايران و سراسر جهان اسلام با تشكيل اجتماع و كنگره اسلامي و جشن، ضمن تحكيم وحدت و برادري اسلامي، به پيشبرد انقلاب جهاني اسلام كمك شود، از آن زمان تا كنون در ايران و ساير كشورهاي اسلامي هفته وحدت با شكوه تمام برگزار مي شود.

در اين رابطه توجه به نكات زير حائز اهميت است :

1. معنا و مفهوم وحدت و اتحاد شيعه و سني: منظور از وحدت شيعه و سني کنار گذاشتن مسائل اختلافي و تکيه بر مشترکات و مبنا قرار دادن آنها در تعامل با يکديگر و در مسائل مربوط به جهان اسلام و صحنه بين المللي است. به گونه اي که مسلمانان فارغ از اختلافات و با پرهيز از تفرقه در مسائل جهان اسلام همسو و هم جهت حرکت کنند. به تعبير ديگر اختلافات مانع از اخوت اسلامي و وحدت صفوف مسلمين در برابر دشمنان نيست از اين رو معناي اتحاد شيعه و سني دست برداشتن و کوتاه آمدن از اصول و اعتقادات خويش نيست بلکه در عين وجود اختلافات زمينه تعامل و جهت گيري يکسان در مسائل کلي و بين المللي در ميان آنها وجود دارد به همين جهت مطابق قانون اساسي «دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است سياست کلي خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و کوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد» (1). مقام معظم رهبري فرمودند: «معناي اتحاد بين ملت هاي اسلامي اين است که در مسائل مربوط به جهان اسلام همسو حرکت کنند و به يکديگر کمک کنند و در داخل اين ملت ها سرمايه هاي خودشان را بر عليه يکديگر به کار نبرند» (2).

2. ضرورت و لزوم اين وحدت: در شرايطي که دشمنان اسلام تمام تلاش خويش را براي مبارزه و مقابله با اسلام به کار بسته و آشکارا اعلام مي کنند «جهان اسلام در قرن بيست و يکم يکي از مهمترين ميدان هاي زورآزمايي سياست خارجي آمريکاست» و «تقابل اصلي آينده جوامع بشري برخورد فرهنگ اسلامي و فرهنگ غربي است»(3). تأکيد بر مسائل اختلافي و تفرقه ميان صفوف مسلمانان منطقي نيست. در زماني که مسلمانان مي توانند با توجه به جمعيت بيش از يک ميليارد نفر و منابع و امکاناتي که در اختيار دارند به عنوان يک قدرت تأثيرگذار در صحنه بين المللي مطرح باشند پرداختن به اختلافات و مسائل تفرقه انگيز نتيجه اي جز به هدر رفتن سرمايه ها و استفاده دشمن از اين اختلافات، نخواهد داشت.

3. اخوت اسلامي: اسلام مسلمانان را امت واحده خوانده است: «ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون» (4). و مؤمنان برادر يکديگر معرفي شده اند: «انما المؤمنون اخوه فأصلحوا بين اخويکم» (5). قال الصادق(ع) «المسلم اخ المسلم» (6). بنابراين اختلاف در پاره اي از مسائل مانع اخوت اسلامي و وحدت مسلمانان نمي شود وقتي اسلام به مسلمانان سفارش مي کند که با پيروان اديان آسماني و مکاتب ديگر بشري با عدل و مسالمت رفتار شود و آنان را به مشترکات توجه مي دهد «قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقالوا شهدوا بانا مسلمون؛ بگو اي اهل کتاب بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خداي يگانه به خدايي نپذيرد هرگاه سرباز زنند بگوييد گواه باشيد که ما مسلمانيم» (7). آيا مسلمانان نبايد با توجه به مشترکات و کنار گذاردن اختلافات با يکديگر با مسالمت و عدل رفتار کنند. بنابراين با توجه به آنچه بيان شد روشن است که وحدت ميان مسلمانان و اتحاد بين فرق اسلامي امري لازم و ضرروي است هر چند ممکن است اهميت اين امر در شهرهاي مرکزي ايران و مناطق شيعه نشين محسوس نباشد اما در مناطق مرزي ايران و نقاطي که شيعيان و اهل تسنن در کنار يکديگر زندگي مي کنند همچنين در صحنه بين المللي و مناسبات کشورهاي اسلامي با يکديگر وحدت و اتحاد بين مسلمين و پرهيز از اختلافات ضرورت و اهميت اين امر به خوبي قابل درک است امام خمینی در این زمینه فرمودند: «امروز اختلاف بين ما تنها به نفع آنهايي است که نه به مذهب شيعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفي و يا ساير فرق آنها مي خواهند نه اين باشد نه آن راه را اين طور مي دانند که بين شما و ما اختلاف بيندازند» (8).

پي نوشت ها:

1. قانون اساسي، اصل 11.

2. حديث ولايت، ج 4، ص 262.

3. حميد نگارش، هويت ديني و انقطاع فرهنگي، نمايندگي ولي فقيه در سپاه، ص 184.

4. سوره انبياء، آيه 92.

5. سوره حجرات، آيه 10.

6. شيخ عباس قمي، سفينه البحار، انتشارات اسوه، 1416 ه.ق، ج 1، ص 54.

7. سوره آل عمران، آيه 64.

8. صحيفه نور، ج 12، ص 259.

rajabi.kowsarblog.ir

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 5:25 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
هفته وحدت چیست؟ علت نامگذاری هفته وحدت

nahad.araku.ac.ir

هفته وحدت چیست؟ علت نامگذاری هفته وحدت

هفته وحدت چیست؟

علت نامگذاری هفته وحدت

فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالکَرد ولادت بیامبر اکرم (ص) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد صلى الله علیه و آله بنا بر روایات موجود در شیعه است ، از سوی امام خمینی ره ، به عنوان هفته وحدت نامکَذاری شده است . ارکَانی رسمی هم با نام ( مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی ) رسما الان در حال فعالیت هست ( ابتدا زیر نظر سازمان فرهنکَـ و ارتباطات بود اما اکنون جند سالی است که به شکل مستقل کار می کند و از این سازمان جداشده است ، و هر ساله کنفرانسهایی برگزار می کند ، که کنفرانس بین المللی وحدت در هفته وحدت هر ساله در تهران برکَذار می شود و علمای بزرکَـ را از کشورهای مختلف دور هم جمع می کند . و همواره از شخص مقام معظم هبری تا همه مسولین این مملکت تأکید دارند که وحدت میان مسلمانان باید ایجاد شود و عوامل تفرقه خشکانده شود.
به امیدروزی که به این آرزوی دیرینه قرآن،اسلام،پیامبر،امام،رهبروهمه مسلمین جامه عمل پوشانده شود
پس به پیش بسوی وحدت واتحاد اسلامی دربرابرکفروشرک ونفاق واستکبارواستثمار

تاریخ هفته وحدت

دوازده تا بیست ودو ربیع الاول هفته وحدت امت اسلامی

دلیل نام گذاری هفته وحدت چیست

۱-به دلیل این که دین اسلام دین کامل و تحریف نشده یکتاپرستی است.

۲-برای حفظ وحدت میان اهل سنت وشیعه که در زادروز رسول ا… اتفاق نظرندارند.

۳-برای این که قرآن کتابی است آسمانی و جامع که برای راهنمایی همه بشریت نازل شده.
۴-به دلیل پیروزی انقلاب اسلامی که مدیون وحدت امت اسلامی است

شعر هفته وحدت

امشب رسیده رهبری که معنی دینه
باید برای عرض ادب برم مدینه ۲
تویی همه ی دین من آرامش و تسکین من
ای مظهر آیین من ابا الزهرا ۳
شراب چشات کوثره شور عاشقیت محشره
دل تو جای حیدره ابا الزهرا ۳

********

با اومدن تو دلامون به شور و شینه
ساقیِ می امشب ما جد حسینه ۲
آروم وقرار دلم نشاط بهار دلم
طبیب و نگار دلم ابا الزهرا ۳
یارم حبیب سرمده توی دلبرا ارشده
لقب زیباش احمده ابا الزهرا ۳
شاعر : میثم میرزایی

کارت پستال هفته وحدت

کارت پستال هفته وحدت

 

عکس هفته وحدت

 

عکس هفته وحدت

عکس هفته وحدت

عکس هفته وحدت

عکس هفته وحدت

عکس هفته وحدت

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 5:24 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
 
  هفته وحدت و علت نامگذاری آن
هفته وحدت و علت نامگذاری آن

فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالگرد ولادت بیامبر اکرم (ص) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد(ص) بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی ره، به عنوان هفته وحدت نامگذاری شده است . ارگانی رسمی هم با نام مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی رسما در حال فعالیت هست و هر ساله کنفرانسهایی برگزار می کند که کنفرانس بین المللی وحدت در هفته وحدت هر ساله در تهران برگزار می شود و علمای بزرگ را از کشورهای مختلف دور هم جمع می کند.

پيروزي انقلاب اسلامي كه در سايه وحدت افراد ملت و اقشار و طوايف آن در اسلام به تحقق پيوست، موجبات وحدت ملل مسلمان را فراهم كرد. اين وحدت به صورت حركت و نهضت اسلامي عليه طاغوت و سلطه هاي اشغالگران و استعمار منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شد. در مقابل استعمارگران، از دو طريق در صدد جلوگيري از وحدت رو به رشد ملت هاي اسلامي برآمد:

- تقويت تعصب نژادي و قومي و طايفه اي يا ملي گرايي؛

- تحريك تعصبات فرقه اي يا شيعه و سني

امام خمینی(ره) در واکنش به اين سياست خصمانه فرمودند:«از ملي گرايي خطرناك تر و غم انگيزتر ايجاد اختلاف بين اهل سنت و جماعت با شيعيان است و القاء تبليغات فتنه انگيز و دشمن ساز بين برادران اسلامي است. بحمدالله تعالي در انقلاب اسلامي ايران هيچ اختلافي بين دو طايفه وجود ندارد و همه با دوستي و اخوت در كنار هم زندگي مي كنند، اهل سنت كه در ايران جمعيتش بي شمارند و در اطراف و اكناف كشور زيست مي كنند و داراي علما و مشايخ بسيار هستند، با ما برادر و ما با آنها برادر و برابريم، و آنان با نغمه هاي نفاق افكنانه اي كه بعضي جنايت كاران و وابستگان به صهيونيسم و آمريكا ساز نموده اند، مخالف اند. برادران اهل سنت در كشور اسلامي بدانند كه عمال وابسته به قدرت هاي شيطاني بزرگ خيرخواه مسلمين و اسلام نيستند و لازم است مسلمانان از آنان تبري كنند و به تبليغات نفاق افكنانه آنان گوش فرا ندهند. من دست برادري به تمام مسلمانان متعهد جهان مي دهم».

بر اين اساس چون روز ولادت پيامبر اكرم(ص) طبق روايات شيعه 17 ربيع الاول و طبق روايات برادران اهل سنت 12 ربيع است، و برگزاري دو جشن چندان خوشايند نيست، در 6 آذر 1360 طي پيامي از طرف قائم مقام رهبري روزهاي دوازدهم تا هفدهم ربيع الاول هر سال قمري به عنوان هفته وحدت اعلام شد تا در ايران و سراسر جهان اسلام با تشكيل اجتماع و كنگره اسلامي و جشن، ضمن تحكيم وحدت و برادري اسلامي، به پيشبرد انقلاب جهاني اسلام كمك شود، از آن زمان تا كنون در ايران و ساير كشورهاي اسلامي هفته وحدت با شكوه تمام برگزار مي شود.

در اين رابطه توجه به نكات زير حائز اهميت است :

1. معنا و مفهوم وحدت و اتحاد شيعه و سني: منظور از وحدت شيعه و سني کنار گذاشتن مسائل اختلافي و تکيه بر مشترکات و مبنا قرار دادن آنها در تعامل با يکديگر و در مسائل مربوط به جهان اسلام و صحنه بين المللي است. به گونه اي که مسلمانان فارغ از اختلافات و با پرهيز از تفرقه در مسائل جهان اسلام همسو و هم جهت حرکت کنند. به تعبير ديگر اختلافات مانع از اخوت اسلامي و وحدت صفوف مسلمين در برابر دشمنان نيست از اين رو معناي اتحاد شيعه و سني دست برداشتن و کوتاه آمدن از اصول و اعتقادات خويش نيست بلکه در عين وجود اختلافات زمينه تعامل و جهت گيري يکسان در مسائل کلي و بين المللي در ميان آنها وجود دارد به همين جهت مطابق قانون اساسي «دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است سياست کلي خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و کوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد» (1). مقام معظم رهبري فرمودند: «معناي اتحاد بين ملت هاي اسلامي اين است که در مسائل مربوط به جهان اسلام همسو حرکت کنند و به يکديگر کمک کنند و در داخل اين ملت ها سرمايه هاي خودشان را بر عليه يکديگر به کار نبرند» (2).

2. ضرورت و لزوم اين وحدت: در شرايطي که دشمنان اسلام تمام تلاش خويش را براي مبارزه و مقابله با اسلام به کار بسته و آشکارا اعلام مي کنند «جهان اسلام در قرن بيست و يکم يکي از مهمترين ميدان هاي زورآزمايي سياست خارجي آمريکاست» و «تقابل اصلي آينده جوامع بشري برخورد فرهنگ اسلامي و فرهنگ غربي است»(3). تأکيد بر مسائل اختلافي و تفرقه ميان صفوف مسلمانان منطقي نيست. در زماني که مسلمانان مي توانند با توجه به جمعيت بيش از يک ميليارد نفر و منابع و امکاناتي که در اختيار دارند به عنوان يک قدرت تأثيرگذار در صحنه بين المللي مطرح باشند پرداختن به اختلافات و مسائل تفرقه انگيز نتيجه اي جز به هدر رفتن سرمايه ها و استفاده دشمن از اين اختلافات، نخواهد داشت.

3. اخوت اسلامي: اسلام مسلمانان را امت واحده خوانده است: «ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون» (4). و مؤمنان برادر يکديگر معرفي شده اند: «انما المؤمنون اخوه فأصلحوا بين اخويکم» (5). قال الصادق(ع) «المسلم اخ المسلم» (6). بنابراين اختلاف در پاره اي از مسائل مانع اخوت اسلامي و وحدت مسلمانان نمي شود وقتي اسلام به مسلمانان سفارش مي کند که با پيروان اديان آسماني و مکاتب ديگر بشري با عدل و مسالمت رفتار شود و آنان را به مشترکات توجه مي دهد «قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقالوا شهدوا بانا مسلمون؛ بگو اي اهل کتاب بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خداي يگانه به خدايي نپذيرد هرگاه سرباز زنند بگوييد گواه باشيد که ما مسلمانيم» (7). آيا مسلمانان نبايد با توجه به مشترکات و کنار گذاردن اختلافات با يکديگر با مسالمت و عدل رفتار کنند. بنابراين با توجه به آنچه بيان شد روشن است که وحدت ميان مسلمانان و اتحاد بين فرق اسلامي امري لازم و ضرروي است هر چند ممکن است اهميت اين امر در شهرهاي مرکزي ايران و مناطق شيعه نشين محسوس نباشد اما در مناطق مرزي ايران و نقاطي که شيعيان و اهل تسنن در کنار يکديگر زندگي مي کنند همچنين در صحنه بين المللي و مناسبات کشورهاي اسلامي با يکديگر وحدت و اتحاد بين مسلمين و پرهيز از اختلافات ضرورت و اهميت اين امر به خوبي قابل درک است امام خمینی در این زمینه فرمودند: «امروز اختلاف بين ما تنها به نفع آنهايي است که نه به مذهب شيعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفي و يا ساير فرق آنها مي خواهند نه اين باشد نه آن راه را اين طور مي دانند که بين شما و ما اختلاف بيندازند» (8).

پي نوشت ها:

1. قانون اساسي، اصل 11.

2. حديث ولايت، ج 4، ص 262.

3. حميد نگارش، هويت ديني و انقطاع فرهنگي، نمايندگي ولي فقيه در سپاه، ص 184.

4. سوره انبياء، آيه 92.

5. سوره حجرات، آيه 10.

6. شيخ عباس قمي، سفينه البحار، انتشارات اسوه، 1416 ه.ق، ج 1، ص 54.

7. سوره آل عمران، آيه 64.

8. صحيفه نور، ج 12، ص 259.

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 5:23 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
  • تاریخ: دی ۶, ۱۳۹۴
  • شناسه خبر: 96100

کاندیدا سیب زمینی نباشند و موضع خودرا نسبت به فتنه اعلام کنند/ امروز کسی حرف از شورایی کردن رهبری می زند که خودش الزایمر دارد

امام جمعه ارزوئیه بیان داشت: مردم باید سوابق کاندیدا را بررسی کرده و از آنها بخواهند که موضعشان را نسبت به فتنه مشخص کنند چرا که یک نماینده نباید سیب زمینی باشد و باید موضع خود را اعلام کند، چرا که کاندید اصلح باید در خط ...

به گزارش سرویس شهرستانهای”آرمان کرمان، حجت السلام جواد نصرالله پور، امام جمعه ارزوئیه در  گفتگو با ” اقطاع” در خصوص معیارهای یک انتخاب اصلح اظهارداشت: کاندیدایی اصلح است که در خط رهبری و دلسوز نظام و انقلاب باشدو این این مهمترین معیار یک انتخاب است.

نصرالله پور با اشاره به وعده هایی که این روزها کاندیدای انتخابات می دهند بیان داشت: همه می دانند که کار نماینده گاز کشی و آسفالت نیست، گاز وظیفه شرکت گاز وآسفالت وظیفه راه و شهر سازی است و هر ارگان اجرایی وظیفه ای دارد و باید کار خودش را انجام دهد و اینها هیچ کدام وظیفه نماینده نیست

وی افزود: اگر کسی گفت من این کارها را انجام می دهم، شعار داده است که الته این روزها از این شعارها زیاد می دهند اما آنچه وظیفه یک نماینده است اینکه اطلاعات خوبی نسبت به قوانین داشته باشد و بتوناد برای کل کشور قانونگذاری کند.

امام جمعه ارزوئیه، پاکدستی و اهل بده بستان نبودن با اهل زر و زور و تزویر را یکی دیگر از معیارهای یک انتخاب اصلح دانست و گفت: کسی که الان چند سرمایه دار برایش سرمایه گذاری کنند و با پول رای بخرد تا نماینه شود نمی تواند در آینده نماینده مدرم باشد. و از حقوق آنها دفاع کند. به عنوان مثال یکی از همین کاندیدای اخیر به بنده پیشنهاد داد که من یه میلیارد پول برای ساختن مسجد جامعه می پردازم در عوض شما از من حمایت کنید و من در پاسخ این کاندیادا گفتنم، مسسجد جامع بلاخره ساخته می شود و ما هر کسی را که اصلح بدانیم رای می دهیم .

 

وی با تاکید بر اینکه مردم برا انتخاب خدا را در نظر بگیرند، تصریح کرد: مردم باید کاندیدا را محکب زنند به عنوان مثال بررسی کنند که فلان شخص در حوادث فتنه ۸۸ که علیه نظام بود چه عکس العمل و چه رفتارهایبی داشته است، آیا پای نظام ایستاد و علیه فتنه فریاد زد یا سکوت کرد.

نصرالله پور ادامه داد: آن کاندیدایی که از فتنه گران حمایت کردند و هنوز هم از موسوی و کروبی و … حمایت می کنند موضعشان کاملا مشخص است و ما به صراحت می گوییم انها را قبول نداریم چون مقابل رهبری ایستادند.در بین کاندیدای حزب الهی هم باید بررسی کرد که کدام یک عملا در خط رهبری بوده و تا پای جان در این راه ایستاده اند.

وی در خصوص سایر معیارها تاکید کرد: مردم باید سوابق کاندیدا را بررسی کرده و از آنها بخواهند که موضعشان را نسبت به فتنه مشخص کنند چرا که یک نماینده نباید سیب زمینی باشد و باید موضع خود را اعلام کند، چرا که کاندید اصلح باید در خط ولایت باشد اگر نباشد یعنی با دشمن است. کاندیدی که قبلا نماینده بوده حتما باید سوابقش بررسی شود که انقلابی بوده یا نه ما بقی هم حتما سوابق مشخصی دارند.

 

خطیب جمعه ارزوئیه در خصوص افزایش چند برابری کاندیدای ثبتنام شده نسبت به دور قبل گفت: تقریبا در کشور برای هر کرسی نماندگی ۴۰ نفر و برای ۸۶ نفر مورد نیاز مجلس خبرگام رهبری ۸۰۰ ثبتنام کرده اند که به نظر می اید بخشی از فتنه ای هشدار می دهید در همین موضوع نهفته است، و فتنه گران افرادی که کمترین و حداقل ترین صلاحیت ندارند را ندارند اجیر کرده اند.چرا که افرادی برای خبرگان رهبری ثبت نام می کنند باید حداق باید در مباحث فقهی و علمی یک حداقلهایی را داشته باشند در حالی که بسیاری از افراد ثبت نام شده دااری این صلاحیت علمی و فقهی نیستند.

 

وی در همین رابطه تصریح کرد: به نظر می رشد چنین افرادی را برای ثبتنام فرستاده اندتا شورای نگهبان را واردار به هزینه کنند یا اینکه در پی آن هیاهویی به پا کرده و در سایه این جنجال شورای نگهبان را واردار به عقب نشینیی کنند تا برخی فتنه گران را چه برای مجلس شورای اسلامی و چه خبرگان رهبری تایید صلاحیت کند. . البته با استقامت و روحیه جهادی و انقلابی که از اعضای شورای نگهبان سراغ داریم بعید می دانم احدی از فتنه گران تایید صلاحیت شود.

 

نصرالله پور در خصوص برخی سخنان هاشمی رفسنجانی در خوص شورایی کردن رهبری تصریح کرد:نزدیک انتخابت برخی افراد به جای اینکه به وعده های صد روزه ای که به مردم داده اند عمل کنند، به جای اینکه به فکر رفهع رکود بی سابقه در اقتصاد کشور باشند، همخ اینها را رها کرده و سخن از شورایی کردن رهبری می زنند در حالی واردات بی رویه کمر اقتصاد کشور را شکسته و سفره مردم هر روز کوچکتر و کوچکتر می شود.

وی افزود: هاشمی رفسنجانی اگر عرضه دارد بر فرزندان و خود نظارت کند که سر از زندان اوین درنیاورند، بر همسر خود نظارت کند که مردم را دعوت به اغتشاش نکند، بر دختر خود نظارت کند که خیابان ولی عصر به جرم هتاکی و ب ادبی نسبت به رهبر جامعه دستگیر نشود.

امام جمعه ارزوئیه ادامه داد: امروز .کسی که خودش الزایمر وخیم دارد وخاطرلاتی از امام(ره) نقل می کند حتی یک کودک هم از شنیدن ان خنده اش می گیرد   سخن از جایگزین برای رهبری می گیوید و بحث شورایی کردن رهبری را که به دستور امام(ره) از قانون اساسی حذف شد مطرح می کند.

 

وی در پایان خاطر نشان کرد: همه اینها نشان می دهد که ما باید کمربندها را سفت ببندیم و آماده مبارزه با “فتنه اکبر” باشیم اگر غفلت کنیم فتنه ی عمیق تری ایجاد خواهد شد، البته آن امادگی را الان در نیرهای حزب الهی و بسیج و سپاه وجود دارد به نظر می رسد بایدبه دشمنان داخلی و خارجی بگوییم :شتر در خواب بیند پنبه دانه…. و هیچ غلطی نمی توانند بکنند.

انتهای پیام/۵۰۵۴

 

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 4:41 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

مایحتاج اولیه زندگی رهبر انقلاب توسط چه کسی تهیه می‌شود؟

یکی از سؤالات افکار عمومی نحوه زندگی شخصی رهبر انقلاب بوده و بر همین اساس، چگونگی تهیه مایحتاج اولیه ایشان نیز از موضوعاتی است که بسیاری از مردم علاقمند به دانستن آن هستند.

مایحتاج اولیه زندگی رهبر انقلاب توسط چه کسی تهیه می‌شود؟محمد حسین صفارهرندی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی، درباره بی توجهی هاشمی رفسنجانی به تذکرات رهبر انقلاب درباره سخت معیشتی مردم می‌گوید: رهبر انقلاب اوایل سال ۷۰ به آقای هاشمی گفته بودند که زندگی مردم دارد خیلی سخت می‌شود و گرانی‌ها طاقت مردم را بریده است. من با ادامه سیاست‌هایی که منجر به فقیرتر شدن مردم می‌شود، موافق نیستم. (آن موقع سیاست‌هایی را در قالب حذف یارانه‌ها دنبال می‌کردند)

رهبر انقلاب فرمودند: من مخالفم.

 

آقای هاشمی گفته بودند یک عده‌ای می‌آیند جوسازی می‌کنند و به شما می‌گویند. شما قبول نکنید. این‌طورها نیست. وضع مردم خوب است.

 

رهبر انقلاب می گویند: این چیزی که می‌گویم از اینجاست که خانواده خودم برای خرید می‌روند و یافته‌های خودمان است؛ این‌طور نیست که کسی برای ما خبر آورده باشد. فرزند من و خانواده من خودشان می‌روند و خودشان خرید می‌کنند. نان می‌خرند. ماست می‌خرند و می‌فهمند که قیمت امروز نسبت به دیروز عوض‌شده است.

 

برخی از آقایان مسئول هستند که سال تا سال قیمت و نرخ‌ها دستشان نیستند برای این‌که هیچ‌وقت، تو هیچ مغازه‌ای پیدایشان نشده است و در زندگی عموم مردم نیستند و معلوم است که با این وضع خبردار نیستند. بعضی وقت‌ها برخی خبرنگارهای زرنگ رسانه‌ای هم هستند که گاهی اوقات سؤال می‌کنند که فلان چیز الآن چه قیمتی دارد و طرف مسئول هیچ‌چیز نمی‌داند.

 

 

منبع:مشرق

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 4:36 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

تل زینبیه (س) از کتاب یاحسین کربلا نوشته حجت الاسلام علی اسماعیلی کریزی
 

 

تل زینبیه (س)

 

 

 

 

o6647_IMG_20150202_2230323.jpg

 

 

نامی آشنا، یادی از هزاران خاطره، تپه ای خشن دارای خس وخاشاک،وخار مغیلان، بین قتلگاه و خیمه گاه ، تلی از خاک فاقد ارزش مادی ، سنگری برای دیده بانی ،مکانی مشرف به میدان جنگ ،جائی که باچشم غیر مسلح می توان صحنه درگیری را مشاهده کرد،مکانی که گوش عادی برخی از مکالما ت طرفین را می شنود، تپه ای در فاصله بیست متری از سمت غرب صحن مطهر، به ارتفاع پنج متر که امروزه بر روی آن اتاقکی ساخته شده است وبه نقل مورخان در روز عاشورا حضرت زینب (س) روی آن می رفته وازسیر وقایع جنگ آگاهی می یافته است ، ،اما از نظر معنوی ، تپه ای به بلندای تاریخ ، موقف زنی به بزرگی همه دلاور مردان و انسانهای آزاده ، قدمگاه گوهری از در یای وجودی علی ع) وفاطمه( س) ، تجلی گاه صبر پیامبر(ص)در زمین ، محل فریاد روح بلندی به صلابت کوه هاو وسعت همه دریا ها. شرایط حساسی که هر لحظه خبر شهادت یکی از عزیزان ودلاور مردان به گوش اهل حرم می رسید تنها شیر زن صحرای کربلا است که می تواند پا به عرصه نبرد گذاشته و با اطلاع دقیق از سرنوشت جنگ خیمه گاه را به صبرو آرامش دعوت نماید ،اخبار وقایع وحوادث عاشورا برای زینب( س) حیاتی است،زیرا، او مسؤلیت اداره کاروان و حراست جان زنان وکودکان را به عهده دارد و اشراف بر اخبارجنگ در تصمیم گیری ومدیریت وی نیز مؤثر است.قافله سالارکربلا، ازجان خودش نمی ترسد ، اما وضعیت خاص نبرد اورا مضطرب ساخته است،در خیمگاه طاقت نیاورده ودر مقاطع مختلف از جمله هنگام نبرد علی اکبر و امام حسین( ع) خودرا به همان تپه خاکی رسانده واز سرنوشت جنگ کسب خبر می نمود و اهل حرم را مطلع می ساخت وآن هارا برای رسالت آینده ورساندن پیام عاشورا آماده می کردیکی از کسانی که حرفهای شیرین واحساسی وی قلب پدر وعمه واهل حرم را آتش می زد وزینب (س) باید اورا نیز آرام می کرد سکینه[1] (س ) است.او دختر کوچک امام حسین( ع) است ،خواهر علی اصغرع) ودختر رباب.



[1] - سکنیه (س) فرزند امام حسین (ع) مادرش رباب دختر امرءالقیس که مادر عبدالله (علی اصغر (ع) نیزمی باشد، ولادت اين بانوي بزرگواررا حدود سال50 هجری قمری ذکر نمود ه اند بنا براین باید در کربلا بين ده تا سيزده ساله باشد. و سكينه در حادثه كربلا شاهد شهادت پدرش بوده و پيكرش را در آغوش كشيده است .ايشان با اسرا و سرهاى شهيدان به كوفه و سپس به شام برده شد و بعد با برادرش امام زين العابدين ع)به مدينه بازگشت .وبنا به نقل مشهور ایشان پس از حادثه کربلا با مصعب بن زبیر ازدواج کرد البته مصعب در آن شرایط مشکل خاصی نسبت به اهل بیت (ع) نداشت ومادر بزرگ وی به نام صفیه عمه پیامبرص) وامیرالمؤمنین (ع) است که در بقیع مدفون است

اما متأسفانه جاه‌طلبي او وحب ریاست موجب مسائل بعدی گردید واورا در شمار دشمنان اهل بیت در آورد،وپس از آن نیز حضرت سکينه (س) سر از اطاعت ابن زبير برمي‌گيرد وگفته شده است که سکينه (س) سيدة النساء عصر خويش بود و روز پنج‌شنبه، پنجم ماه ربيع‌الاول سال 117 هجری ‍ قمری حدودا در 67 تا 70 سالگی درمدینه منوره درگذشته است وگفته شده است که قبر او در ناحيه زاهر در مسير عمره واقع شده است

منبع : کتاب یا حسین کربلا نوشته حجت الاسلام  والمسلمین علی اسماعیلی کریزی

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

 

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 4:21 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
تل زینبیه (س) از کتاب یاحسین کربلا نوشته حجت الاسلام علی اسماعیلی کریزی

 

تل زینبیه (س)

 

o6647_IMG_20150202_2230323.jpg

 

نامی آشنا، یادی از هزاران خاطره، تپه ای خشن دارای خس وخاشاک،وخار مغیلان، بین قتلگاه و خیمه گاه ، تلی از خاک فاقد ارزش مادی ، سنگری برای دیده بانی ،مکانی مشرف به میدان جنگ ،جائی که باچشم غیر مسلح می توان صحنه درگیری را مشاهده کرد،مکانی که گوش عادی برخی از مکالما ت طرفین را می شنود، تپه ای در فاصله بیست متری از سمت غرب صحن مطهر، به ارتفاع پنج متر که امروزه بر روی آن اتاقکی ساخته شده است وبه نقل مورخان در روز عاشورا حضرت زینب( س) روی آن می رفته وازسیر وقایع جنگ آگاهی می یافته است ، ،اما از نظر معنوی ، تپه ای به بلندای تاریخ ، موقف زنی به بزرگی همه دلاور مردان و انسانهای آزاده ، قدمگاه گوهری از در یای وجودی علی( ع) وفاطمه (س) ، تجلی گاه صبر پیامبر(ص)در زمین ، محل فریاد روح بلندی به صلابت کوه هاو وسعت همه دریا ها. شرایط حساسی که هر لحظه خبر شهادت یکی از عزیزان ودلاور مردان به گوش اهل حرم می رسید تنها شیر زن صحرای کربلا است که می تواند پا به عرصه نبرد گذاشته و با اطلاع دقیق از سرنوشت جنگ خیمه گاه را به صبرو آرامش دعوت نماید ،اخبار وقایع وحوادث عاشورا برای زینب (س) حیاتی است،زیرا، او مسؤلیت اداره کاروان و حراست جان زنان وکودکان را به عهده دارد و اشراف بر اخبارجنگ در تصمیم گیری ومدیریت وی نیز مؤثر است.قافله سالارکربلا، ازجان خودش نمی ترسد ، اما وضعیت خاص نبرد اورا مضطرب ساخته است،در خیمگاه طاقت نیاورده ودر مقاطع مختلف از جمله هنگام نبرد علی اکبر و امام حسین (ع) خودرا به همان تپه خاکی رسانده واز سرنوشت جنگ کسب خبر می نمود و اهل حرم را مطلع می ساخت وآن هارا برای رسالت آینده ورساندن پیام عاشورا آماده می کردیکی از کسانی که حرفهای شیرین واحساسی وی قلب پدر وعمه واهل حرم را آتش می زد وزینب( س) باید اورا نیز آرام می کرد سکینه[1]( س ) است.او دختر کوچک امام حسین( ع) است ،خواهر علی اصغر(ع) ودختر رباب.



[1] - سکنیه س) فرزند امام حسین( ع) مادرش رباب دختر امرءالقیس که مادر عبدالله علی اصغر (ع) نیزمی باشد، ولادت اين بانوي بزرگواررا حدود سال50 هجری قمری ذکر نمود ه اند بنا براین باید در کربلا بين ده تا سيزده ساله باشد. و سكينه در حادثه كربلا شاهد شهادت پدرش بوده و پيكرش را در آغوش كشيده است .ايشان با اسرا و سرهاى شهيدان به كوفه و سپس به شام برده شد و بعد با برادرش امام زين العابدين ع)به مدينه بازگشت .وبنا به نقل مشهور ایشان پس از حادثه کربلا با مصعب بن زبیر ازدواج کرد البته مصعب در آن شرایط مشکل خاصی نسبت به اهل بیت( ع) نداشت ومادر بزرگ وی به نام صفیه عمه پیامبرص) وامیرالمؤمنین( ع) است که در بقیع مدفون است

اما متأسفانه جاه‌طلبي او وحب ریاست موجب مسائل بعدی گردید واورا در شمار دشمنان اهل بیت در آورد،وپس از آن نیز حضرت سکينه( س) سر از اطاعت ابن زبير برمي‌گيرد وگفته شده است که سکينه (س) سيدة النساء عصر خويش بود و روز پنج‌شنبه، پنجم ماه ربيع‌الاول سال 117 هجری ‍ قمری حدودا در 67 تا 70 سالگی درمدینه منوره درگذشته است وگفته شده است که قبر او در ناحيه زاهر در مسير عمره واقع شده است

منبع : کتاب یا حسین کربلا نوشته حجت الاسلام والمسلمین علی اسماعیلی کریزی

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 4:09 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
 

علت طرح شورای رهبری توسط هاشمی

 
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی:حقیقت نژاد کارشناس بی بی سی : علت اینکه هاشمی رفسنجانی "شورایی شدن رهبری" را مطرح می‌کند این است که او می‌خواهد در این شورا حضور داشته باشد تا بتواند در تصمیمات مهم کشور نقش ایفا کند.
  د
کد مطلب: 314144
مرجع : جام نیوز
 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 3:58 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

مطالبات ٤٤‌هزار نفر از سپرده‌گذاران میزان واریز شد آغاز پرداخت سپرده ها ی ٢٠ میلیونی

بانک صادرات ایران با صدور اطلاعیه شماره٥ از واریز وجوه سپرده حدود ٤٤هزار نفر از سپرده‌گذاران موسسه درحال‌تصفیه میزان در روز یکشنبه خبر داد.
به‌گزارش شهرآرا، این بانک با صدور پنجمین اطلاعیه خود درزمینه موسسه در‌حال‌تصفیه میزان، ضمن تبریک هفته وحدت و میلاد باسعادت پیامبر گرامی اسلام(ص) به اطلاع سپرده‌گذاران موسسه مذکور می‌رساند:
بحمد‌ا... با تلاش بی‌وقفه همه دست‌اندر‌کاران، بخش دیگری از دارایی‌های ثابت و جاری (اعتباری) تعاونی توسط هیئت‌های محترم کارشناسان املاک و مالی اعتباری ارزیابی و آماده انتقال به بانک شد و درنتیجه امکان پرداخت
سپرده حدود ٤٤هزار نفر از سپرده‌گذاران محترم که تا مبلغ دویست‌میلیون ریال سپرده دارند و همچنین پرداخت سپرده‌های مشترک و حقوقی تا مبلغ دویست‌میلیون ریال
فراهم شده است.
در ادامه اطلاعیه آمده است: با عنایت به تدابیر اتخاذشده، ارزیابی دارایی‌ها با جدیت در دستورکار قرار داشته و ان‌شاءا... همچنان که قبلا اعلام شد، بلافاصله پس از انتقال دارایی‌ها، سپرده سایر سپرده‌گذاران محترم نیز تعیین‌تکلیف
خواهد شد.
بدیهی است هر‌چه سرعت ارزیابی و انتقال دارایی‌ها توسط کارشناسان و هیئت محترم تصفیه بیشتر باشد، پرداخت‌ها بدون وقفه در بانک صادرات ایران انجام خواهد شد.

مراجعه براساس آخرین شماره کد ملی
بنابراین ازآنجاکه سپرده‌های تا مبلغ دویست‌میلیون ریال در روز یکشنبه مورخ ٦دی‌ماه١٣٩٤واریز می‌‌شود، سپرده‌گذاران محترم براساس آخرین شماره کدملی به شرح جدول ذیل با در‌دست‌داشتن اسناد و مدارکی که دلالت بر سپرده‌گذار‌بودن ایشان در تعاونی میزان دارد و مورد تایید هیئت محترم تصفیه تعاونی مذکور باشد و قبلا در باجه‌های بانک صادرات ایران در شعب تعاونی میزان یا شعب بانک صادرات ایران اقدام به افتتاح حساب کرده‌اند، به شعب قبلی تعاونی میزان که دراختیار این بانک قرار گرفته‌اند، مراجعه فرمایند.
شایان ذکر است وجوه اشخاص حقیقی و حقوقی که سپرده آن‌ها وثیقه تسهیلات دریافتی توسط خودشان یا اشخاص ثالث است و ضمانت تسهیلات را کرده‌اند (دارندگان تعهد مستقیم و غیرمستقیم) در این مرحله واریز نمی‌شود و این افراد برای تعیین‌تکلیف می‌بایست به واحد‌های تعاونی در‌حال‌تصفیه میزان واقع‌در میدان جانباز شهر مشهد مراجعه و به تعیین‌تکلیف تعهدات مربوطه
اقدام فرمایند.

 

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 3:55 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

مطالبات ٤٤‌هزار نفر از سپرده‌گذاران میزان واریز شد آغاز پرداخت سپرده ها ی ٢٠ میلیونی

بانک صادرات ایران با صدور اطلاعیه شماره٥ از واریز وجوه سپرده حدود ٤٤هزار نفر از سپرده‌گذاران موسسه درحال‌تصفیه میزان در روز یکشنبه خبر داد.
به‌گزارش شهرآرا، این بانک با صدور پنجمین اطلاعیه خود درزمینه موسسه در‌حال‌تصفیه میزان، ضمن تبریک هفته وحدت و میلاد باسعادت پیامبر گرامی اسلام(ص) به اطلاع سپرده‌گذاران موسسه مذکور می‌رساند:
بحمد‌ا... با تلاش بی‌وقفه همه دست‌اندر‌کاران، بخش دیگری از دارایی‌های ثابت و جاری (اعتباری) تعاونی توسط هیئت‌های محترم کارشناسان املاک و مالی اعتباری ارزیابی و آماده انتقال به بانک شد و درنتیجه امکان پرداخت
سپرده حدود ٤٤هزار نفر از سپرده‌گذاران محترم که تا مبلغ دویست‌میلیون ریال سپرده دارند و همچنین پرداخت سپرده‌های مشترک و حقوقی تا مبلغ دویست‌میلیون ریال
فراهم شده است.
در ادامه اطلاعیه آمده است: با عنایت به تدابیر اتخاذشده، ارزیابی دارایی‌ها با جدیت در دستورکار قرار داشته و ان‌شاءا... همچنان که قبلا اعلام شد، بلافاصله پس از انتقال دارایی‌ها، سپرده سایر سپرده‌گذاران محترم نیز تعیین‌تکلیف
خواهد شد.
بدیهی است هر‌چه سرعت ارزیابی و انتقال دارایی‌ها توسط کارشناسان و هیئت محترم تصفیه بیشتر باشد، پرداخت‌ها بدون وقفه در بانک صادرات ایران انجام خواهد شد.

مراجعه براساس آخرین شماره کد ملی
بنابراین ازآنجاکه سپرده‌های تا مبلغ دویست‌میلیون ریال در روز یکشنبه مورخ ٦دی‌ماه١٣٩٤واریز می‌‌شود، سپرده‌گذاران محترم براساس آخرین شماره کدملی به شرح جدول ذیل با در‌دست‌داشتن اسناد و مدارکی که دلالت بر سپرده‌گذار‌بودن ایشان در تعاونی میزان دارد و مورد تایید هیئت محترم تصفیه تعاونی مذکور باشد و قبلا در باجه‌های بانک صادرات ایران در شعب تعاونی میزان یا شعب بانک صادرات ایران اقدام به افتتاح حساب کرده‌اند، به شعب قبلی تعاونی میزان که دراختیار این بانک قرار گرفته‌اند، مراجعه فرمایند.
شایان ذکر است وجوه اشخاص حقیقی و حقوقی که سپرده آن‌ها وثیقه تسهیلات دریافتی توسط خودشان یا اشخاص ثالث است و ضمانت تسهیلات را کرده‌اند (دارندگان تعهد مستقیم و غیرمستقیم) در این مرحله واریز نمی‌شود و این افراد برای تعیین‌تکلیف می‌بایست به واحد‌های تعاونی در‌حال‌تصفیه میزان واقع‌در میدان جانباز شهر مشهد مراجعه و به تعیین‌تکلیف تعهدات مربوطه
اقدام فرمایند.

 

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 3:55 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: ۸۵۷۵۴
تاریخ انتشار: ۰۶ دی ۱۳۹۴ - ۱۵:۰۷
 

اعلام زمان‌بندی مراجعه سپرده گذاران میزان +جدول  

 

طبق اطلاعیه بانک صادرات ایران ، واریز وجوه سپرده حدود ٤٤ هزار نفر از سپرده گذاران موسسه در حال تصفیه میزان از امروز یک شنبه آغاز شد.
به گزارش صبحانه ، روابط عمومی بانک صادرات ایران، با صدور پنجمین اطلاعیه خود درباره موسسه در حال تصفیه میزان از پرداخت وجوه سپرده گذاران تا مبلغ 20 میلیون تومان خبر داد.  در این اطلاعیه آمده است: با تلاش بی وقفه همه دست اندر کاران، بخش دیگری از دارایی های ثابت و جاری (اعتباری) تعاونی توسط هیئت های محترم کارشناسان املاک و مالی اعتباری ارزیابی و آماده انتقال به بانک شد و در نتیجه امکان پرداخت سپرده حدود ٤٤ هزار نفر از سپرده گذاران محترم که تا مبلغ ٢٠٠ میلیون ریال سپرده دارند و همچنین پرداخت سپرده های مشترک و حقوقی تا مبلغ ٢٠٠ میلیون ریال فراهم شده است.

زمان‌بندی مراجعه سپرده گذاران میزان اعلام شد +جدول
 
در ادامه اطلاعیه آمده است: با عنایت به تدابیر اتخاذ شده، ارزیابی دارایی ها با جدیت  در دستور کار قرار داشته و ان شاء ا... همچنان که قبلا" اعلام شد بلافاصله پس از انتقال دارایی ها، سپرده سایر سپرده گذاران نیز تعیین تکلیف خواهد شد. بدیهی است هر چه سرعت ارزیابی و انتقال دارایی ها توسط کارشناسان و هیئت محترم تصفیه بیشتر باشد پرداخت ها بدون وقفه در بانک صادرات ایران انجام خواهد شد بنابراین از آن جا که سپرده های تا مبلغ ٢٠٠ میلیون ریال ازامروز  یک شنبه مورخ ٦ دی ماه ١٣٩٤واریز می شود، سپرده گذاران بر اساس آخرین شماره کد ملی به شرح جدول ذیل با در دست داشتن اسناد و مدارکی که دلالت بر سپرده گذار بودن ایشان در تعاونی میزان دارد و مورد تایید هیئت محترم تصفیه تعاونی مذکور است و قبلا" در باجه های بانک صادرات ایران در شعب تعاونی میزان یا شعب بانک صادرات ایران اقدام به افتتاح حساب کرده اند به شعب قبلی تعاونی میزان که در اختیار این بانک قرار گرفته اند مراجعه کنند. در ادامه این اطلاعیه آمده است: وجوه اشخاص حقیقی و حقوقی که سپرده آن ها وثیقه تسهیلات دریافتی توسط خودشان یا اشخاص ثالث است و ضمانت تسهیلات را تامین کرده اند(دارندگان تعهد مستقیم و غیر مستقیم) در این مرحله واریز نمی شود و این افراد برای تعیین تکلیف می بایست به واحد های تعاونی در حال تصفیه میزان واقع در میدان جانباز شهر مشهد مقدس مراجعه و برای تعیین تکلیف تعهدات مربوط اقدام کنند. /تابناک
 
نام:
 
ایمیل:
 
* نظر:
 
 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 3:52 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
 
 
کد خبر: ۶۸۶۵۳
تاریخ انتشار: ۰۵ دی ۱۳۹۴ - ۲۲:۳۸
 

«مسیح» لقب این «فرماندهان» بود

فرماندهان شهید «محمد بروجردی» و «نورعلی شوشتری» دو فرماندهی هستند که به واسطه‌ نقش نجات بخش و وحدت‌آفرینی در کرستان و سیستان‌و‌بلوچستان به «مسیح» شهرت یافتند.

عقیق: تشکیل «تیپ ویژه شهدا» یکی دیگر از ابتکارات محمد بروجردی بود. او اولین ستاد مشترک کشور را در کردستان تشکیل داد و با هماهنگ کردن نیروهای سپاه،ارتش و ژاندارمری، تمام توان و قدرت آنها را در یک خط و به سوی یک هدف منسجم کرد.

 
محمد بروجردی (مسیح کردستان) در سال 1333هجری شمسی در روستای «دره گرگ» از توابع شهرستان بروجرد استان لرستان به دنیا آمد. او در ابتدای عمر و در 6 سالگی، پدرش را از دست داد. پس از فوت پدرش به ناچار با مادر، خواهران و برادرانش به تهران آمدند و در یکی از محلات جنوب شهر، خانه‌ای را اجاره کردند و در آن سکنی گزیدند.
 
محمد کوچک برای گذران زندگی مشغول به کار شد و همزمان، تحصیلات دوران ابتدایی را نیز به پایان رساند. مادر زحمتکش او ،‌با پنج فرزند در خانه‌ای قدیمی و پر از مستاجر در خیابان مولوی تهران اتاقی اجاره کرده بود و همه اعضای خانواده برای درست زیستن، کار می‌کردند. خواهرها و مادر در منزل و برادرها در مغازه‌ای واقع در پیچ شمیران.
 
محمد عضو گروه انقلابی «توحیدی صف» برای همین بود که در سال 1354 توسط مأموران رژیم شاه دستگیر شد و مدتی را در زندان دژخیمان به سر برد. در سن 17 سالگی ازدواج کرد. ازدواج او در محیطی ساده و با صفا انجام گرفت؛ در یک اتاق ساده با چند نفر از بستگان نزدیک. ثمره این ازدواج دو فرزند به نام‌های حسین و سمیه است.
 
پس از کشتار 19 دی ماه قم و به خون آغشته شدن خاک مقدس این شهر، محمد عملیات نظامی را آغاز کرد. از جمله فعالیت‌های نظامی وی در آن دوره می‌توان به انفجار رستوران خوان سالار(عشرتکده جاسوسان آمریکایی)، انفجار اتوبوس حامل آمریکایی‌ها در لویزان، خلع سلاح قرارگاه پلیس، انفجار کارخانه برق کاخ نوجوانان منطقه شوش و شرکت در تصرف پادگان جمشیدیه و رادیو و تلویزیون اشاره کرد که محمد در عملیات آخر که به آن اشاره شد، از ناحیه پا مجروح شد.
 
پیوند گروه « توحیدی صف» با 6 گروه دیگر منجر به تشکیل « سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» شد. وی هنگام ورود حضرت امام به میهن اسلامی،به اتفاق « رفیق دوست»،مسئولیت حفاظت از ایشان را به عهده گرفت.
 
در روز 12 بهمن،‌محمد به عنوان فرمانده گروه، ‌لباس روحانیت پوشید. اسلحه را زیر عبایش پنهان کرد و وارد فرودگاه شد. بعد از ورود امام مسئولیت حفاظت ایشان را در مدرسه علوی به عهده داشت و لحظه‌ای از این امر مهم غفلت نکرد.
 
بروجردی از ابتدای تشکیل سپاه، به عنوان یکی از معاونان پادگان ولیعصر(عج) در قسمت عملیات مشغول به کار شد. او از همان ابتدا، فرمانده عملیات کردستان بود و تمام حرکات دشمن را زیر نظر داشت.
 
بعد از پیام تاریخی امام خمینی (ره) در روز 25 مرداد سال 1358 به اتفاق رزمندگان اسلام با رشادت‌ها و ایثارگری‌های فراوان، ضدانقلاب را از منطقه کردستان بیرون راندند. پس از چندی به سمت فرماندهی عملیات غرب کشور منصوب شد و همچنان به پاکسازی مناطق کردستان ادامه داد.
 
با تشکیل سازمان « پیشمرگان مسلمان کُرد» و مطرح کردن آن در شورای عالی سپاه و تصویب این سازمان، به کمک دو تن از اعضای شورای انقلاب یعنی شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی و حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی،‌مسئولیت آن را خود به عهده گرفت.
 
بعد از منطقه‌ای شدن سپاه پاسداران در سطح کشور، او به عنوان فرمانده منطقه هفت سپاه که شامل استان‌های همدان،باختران( کرمانشاه)، کردستان و ایلام بود، برگزیده شد.
 
پس از مدتی، پیشنهاد تشکیل قرارگاه حمزه سیدالشهداء‌ را داد اما پس از تشکیل قرارگاه، فرماندهی آن را که به او پیشنهاد شده بود، نپذیرفت و با اصرار زیاد مسئولان، به سمت قائم مقام قرارگاه منصوب شد.
 
تشکیل «تیپ ویژه شهدا» یکی دیگر از ابتکارات محمد بود. بروجردی اولین ستاد مشترک کشور را در کردستان تشکیل داد و با هماهنگ کردن نیروهای سپاه،ارتش و ژاندارمری، تمام توان و قدرت آنها را در یک خط و به سوی یک هدف منسجم کرد.
 
یک بار ضدانقلاب او را که فرمانده سپاه «منطقه 7 » بود و مرتب در جبهه‌های غرب کشور حضور پیدا می‌کرد و موجب تقویت روحیه نیروها بود به اسارت گرفت و در مقابل آزادی‌اش خواهان امتیازاتی فراوان شد ولی به کمک رزمندگان، از اسارت جان سالم به در برد. چندین بار در حین درگیری با ضدانقلاب مجروح و مدتی بستری شد. یک بار هم هلی کوپتر حامل او مورد اصابت گلوله‌های دشمن قرار گرفت و سقوط کرد، ولی باز از آن حادثه هم جان سالم به در برد.
 
مسیح کردستان چند روز قبل از شهادت با برادرش در تهران تماس می‌گیرد و از او می‌خواهد تا خانواده‌اش را به ارومیه بیاورد.در خردادماه سال 1362 تصمیم می‌گیرد تا محلی را برای استقرار تیپ شهدا انتخاب کند.
 
برای دیدن مکانی که در نظر بود، همراه با پنج نفر دیگر از مهاباد به طرف محل جدید حرکت می‌کند. به سه راهی مهاباد- نقده که می‌رسند به بروجردی پیشنهاد می‌کنند تا در همان جا بماند و دیگران برای بازدید محل بروند اما او نمی‌پذیرد. با اصرار زیاد، یک خودرو که بر روی آن مسلسل «دوشکا »کار گذاشته شده بود، در پیشاپیش ماشین آنها حرکت می‌کند و دو نفر از نیروها هم در آن خودرو می‌نشینند.
 
از سه راهی تا محل مورد نظر برای اردوگاه حدود یک کیلومتر جاده خاکی بود. هنگامی که ماشین او به محل می‌رسد در حالی که فاصله‌اش با ماشین دوم، 50متر بیشتر نبود، صدای انفجار مهیبی به گوش می‌رسد. ماشین از زمین بلند شده و تمامی افراد از آن به بیرون پرتاب می‌شوند. محمد چند متری دورتر از ماشین افتاده بود و هنگام شهادت، هنوز تبسم بر لبانش داشت.
 
او که از فرماندهان پر افتخار و یارگاران نامدار دفاع مقدس محسوب می‌شود. در دوران بعد از پیروزی انقلاب و مخصوصاً در زمان دفاع مقدس نیز در عملیات‌های مختلف خصوصاً در جبهه جنوب حضور فعال داشت.
 
سردار شوشتری که افتخار همرزمی شهیدان بزرگواری همچون شهید باکری و شهید برونسی را در کارنامه زرین خود داشت، در اکثر عملیات‌ها با مسئولیت‌های مختلف به ویژه فرماندهی محورهای عملیاتی حضوری فعال داشت که هفت بار جراحت شدید را در این راه به جان خرید.
 
با وقوع عملیات مرصاد وی به توصیه مقام معظم رهبری مسئولیت این عملیات غرور آفرین را بر عهده گرفت و به نقل از شهید صیاد شیرازی فرماندهی خوبی از خود به نمایش گذاشت تا جایی که در تماس مرحوم حاج سید احمد خمینی با وی و ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات توسط آن مرحوم به امام خمینی (ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتری می‌فرمایند: «در این دنیا که نمی‌توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد.»
 
فرماندهی لشکر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه بخشی از مسئولیت‌های این فرمانده بزرگ و شهید والامقام است. وی از اول فروردین 88 نیز با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را عهده‌دار و موفق شد با تلاشی پیگیر و مجاهدتی خستگی‌ناپذیر ایجاد اتحاد بین طوایف شیعه و سنی را در این استان به افتخارات خود بیفزاید.
 
این فرمانده شجاع روز 26 مهرماه سال 1388 در جریان یک بمب گذاری به شهادت رسید.

منبع:فرهنگ

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

وبلاگ"بررودکریز"

 

barrud.mizbanblog.com

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

barrud.rasekhoonblog.com

 

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 


ادامه مطلب



[ یک شنبه 6 دی 1394  ] [ 6:35 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات : 51 :: 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 >

درباره وبلاگ


استان خراسان رضوی:شهرستان مشهدمقدس

آمار سايت
كل بازديدها : 4421032 نفر
تعداد نظرات : 49 عدد
تاريخ ايجاد وبلاگ : پنج شنبه 14 خرداد 1394  عدد
كل مطالب : 13380 عدد
آخرين بروز رساني : یک شنبه 3 فروردین 1399 
کد موزیک آنلاین برای وبگاه
امکانات وب